و وجه اندفاع اوّل : آن است كه نقطه قائم به نفس جسم بما هي منقسمه نيست ، بلكه قيامش به جسم به اعتبار تناهى امتدادات و انقطاع آنهاست . پس محلّش جسم است من حيث اتّصافه بالتّناهى . و از اين جهت مىگويند كه اطراف عدميّهاند ، زيرا كه محلّ آنها از آن حيثيّت كه محلّ آنهاست مشتمل است بر معنى عدمى كه نفاد و انقطاع است ، به خلاف علم كه كمال ذات موصوف است .
و وجه اندفاع دوم : آن است كه وحدت جسم قابل انقسام است ، زيرا كه وحدتش نفس اتّصال و امتداد آن است . و انقسامش به عين انقسام جسم است بالذات لا بالعرض ، مانند ساير عوارض كه انقسامشان به انقسام محل بالعرض است مانند سواد ، زيرا كه وحدت جسم نفس وجود جسم و عين هويّت آن است .
و وجه اندفاع سوم : آن است كه جميع اضافات غير منقسم به انقسام محل نيستند ، بلكه اضافات بر دو قسم است : قسمى آن است كه عارض جسم مىشود بما هو جسم مانند محاذات و مماسه . و اين قسم به انقسام جسم منقسم مىگردد ، زيرا كه محاذات نصف جسم نصف محاذات كلّ جسم است . و قسمى آن است كه عارض جسم مىشود ، نه از آن حيثيّت كه جسم است ، بلكه از حيثيّت معنى ديگر . و اين قسم نبايد كه به انقسام محل منقسم گردد ، مانند ابوّت كه عروضش زيد را ، مثلا ، نه از حيثيّت جسميّت اوست ، بلكه از حيثيّت فاعليّت نفسانيّه است كه مقتضى توليد است .
و وجه اندفاع از چهارم : آن است كه پيش از اين مذكور شد كه قوّهء وهميّه از مادّه مجرّد است و از اضافه به مادّه مجرّد نيست ، و حكم مدركاتش نيز همين است .
و فاضل علّامه در اسفار بعد از نقل اين دليل مىگويد كه اين اقوى دليلى است در نزد قوم بر تجرّد نفوسى كه مدرك معانى كلّيّه باشند ، و جميع نفوس بشريه را مدرك كلّيّات مىدانند . و در نزد من اين برهان جارى در جميع نفوس نيست ، بلكه دلالت مىكند بر تجرّد نفسى كه بالفعل عاقل صور معقولهء نفس الامرى [ 442 ] باشد . و آن نفسى است كه از حدّ عقل بالقوّه و حدّ عقل استعدادى بيرون آمده ، به حدّ عقل بالفعل و معقول بالفعل رسيده باشد . و چنين نفسى در بعضى از افراد ناس يافت مىشود ، نه در كلّ آنها . زيرا كه آنچه بيشتر مردم از طبايع كلّيّه درك مىنمايند ، وجود آن در اذهان ايشان از قبيل وجود كلّيّات طبيعيّه
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٩٤