و ماء و هوا . امّا چون كيفيّت آنها منكسر گردد و سورت صورت ضعيف شود مادّه مستعدّ قبول صورت ديگر مىگردد . پس از اين قياس قوّهء غاذيه كه در نبات است به جهت شدّت فعليّتش قبول صورت حيوانيّه را منع [ 436 ] مىنمايد ، به خلاف غاذيه كه در حيوان است كه به جهت ضعف قوّهء ديگر را قبول مىكند . و همچنين انسان چون ضعيف الحيوانيّه است حيوانيّتش خميرهء فطرتى ديگر و مادّهء قابلهء نشئات باقيه گرديده است .
و امّا بيان خلط و التباس آن است كه قوّهء حيوانيّه همان مبدأ حسّ و حركت است ، زيرا كه حيوانيّت حيوان منوط به مبدأ اين دو اثر است ، پس هر گاه مبدأ اين دو اثر در عضو مفلوج موجود نباشد چگونه حكم مىتوان كرد كه قوّهء حيوانيّه در آن موجود است با بطلان اين دو قوّه . پس حق آن است كه در عضو مفلوج از قوى قوّهء تغذيه موجود است و از ارواح روح طبيعى كه از كبد سرايت به ساير اعضا مىكند .
و بعضى گفتهاند كه موجود قوّهء حسّ و حركت اراديّه است ، لكن فعل حسّ و حركت به جهت مانع يافت نمىشود ، و آن مانع مادّهء فالج است كه از افعال دو قوّهء حسّ و حركت منع مىنمايد ، لكن مبطل ذات آن دو قوّه نيست .
و اين قول مردود است ، به آنكه اين قوى جسمانيّهاند ، و مادّه در تعيّن وجود آنها داخل است ، پس در صورتى موجود مىتوانند بود كه در مادّهاى كه صلاحيت وجود آنها را داشته باشد موجود باشند ، پس چگونه مىتواند كه مادّه صلاحيت وجود داشته باشد و از صدور فعل منع نمايد .
و گفته است كه از اين بيان ظاهر شد كه استدلال اطبّا بر وجود قوّهء حيوانيّه از جهت عضو مفلوج صحيح نيست . و خود بر آن اقامهء حجّتى ديگر نموده است كه تقريرش آن است كه طبيعت هر نوعى از انواع موجودات مادام كه شرائط نوع اخسّ انقص را كامل نگرداند و استيفاء قوى و لوازم آن انواع ننمايند به نوع أشرف أتم انتقال نمىنمايد . و اين قاعدهاى است كلّيّهء برهانيّه كه شيخ الهى در بعضى از كتب خود ذكر كرده است و مستفاد از كتب معلّم اوّل است . پس طبيعتى كه به حدّ انسانيت و نفس ناطقه رسيده است ناچار بايد كه استيفاى جميع شرايط حيوانيت از اصول و فروع نموده باشد . پس در انسان قوّهء حيوانيّه موجود خواهد بود لكن نه بر وجه تفصيل و تحصيل . به اين معنى كه در انسان قوّهء حيوانيّه بالفعل
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٨٩