تشكّلات مختلفه نمايد از اسباب خارجيّه ، بلكه امرى است بسيط صورى كه مادّه ندارد ، و مخصّص هويّتش از جانب فاعل است كه آن را تخيّل مىنمايد . حتّى آنكه هر گاه وهم مقدار موجود در ذهن را منقسم به دو قسم گرداند ، نبايد كه براى آن وجود مادّهء مشتركه باشد ، چنان كه در تقسيم خارجى لازم است ، زيرا كه آن دو قسم از انشاى وهم حادث مىگردند بدون آنكه از سنخ مقدار اوّل بوده باشند ، پس جميع آنچه خيال يا وهم [ آن را ] تصوّر مىكنند و در ذهن موجود مىگردند از قبيل انشاء و ابداع است كه از جهات فاعليّت حاصل شده است و از قبيل تكوين نيست كه از مخصّصات قابليّت باشد . و صدور اين صور از نفس مثل صدور افلاك است از مبادى عاليه [ 433 ] . و فرق همين است كه تصوّرات مبادى از لوازم ذوات آنهاست و از سبب خارجى مأخوذ نيست ، به خلاف آنچه در اين جاست كه براى محسوسات خارجيّه اثرى در انشاى آن صور در عالم خيال هست . پس چون نفس خواهد كه مربّع خيالى را مربّع ديگر گرداند براى او ممكن نخواهد شد ، زيرا كه براى آن تركيب از مادّهء قابله و صورتى كه غير مادّه بوده باشد نيست تا آنكه مجعول و مجعول اليه بهم رسد ، بلكه آن صورتى است بدون مادّه كه عين تصوّر نفس و مشيّت و ارادهء اوست .
و امّا جواب از دليل دوم : آن است كه صور خياليّه در مقدار با يكديگر متفاوت مىتوانند بود . امّا آن تفاوت نه از مأخوذ منه است و نه از آخذ ، به اين معنى كه براى آن مادّهء قابله باشد ، بلكه براى مأخوذ است به فعل آخذ و انشاى او بدون قبول و اتّصاف .
و در مقام احتجاج به آنكه وهم قوّهء جسمانيّه است ، گفتهاند ، كه مدرك وهم يا صداقت مطلقه است مثلا يا صداقت اين شخص است بخصوصه . و اوّل باطل است ، زيرا كه آن امرى است كلّى و كلام در ادراك جزئى است ، و در شق [ ثانى ] ادراك صداقت اين شخص ، موقوف بر ادراك اين شخص است ، زيرا كه ادراك مركّب و تصديق به ثبوت أحدهما براى ديگرى ممكن نگردد مگر به تصوّر طرفين . پس لا محاله وهم مدرك صورت شخصيّه خواهد بود ، و در محلّ خود ثابت است كه مدرك صور جزئيّه قوّهء جسمانيّه مىتواند بود .
و جواب از اين حجّت : آن است كه مبيّن گرديد كه مدرك صور خياليّهء جزئيّه قوّهاى است غير بدنيّه و مادّيّه . پس وهم اولى است به اينكه مادّى نباشد .
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٨٦