مىآيد . « 1 » و اگر كسى را به خاطر رسد كه از اين براهين عدم حاجت به اثبات قوى لازم مىآيد ، بلكه طريق اثبات آن منسد مىگردد .
مىگوييم : كه صاحب اسفار گفته است كه اين مسأله بعينه مثل مسألهء توحيد در افعال است . و چنان كه در آنجا قول حكما به ترتيب صدور و وجود دافع قول محققين ايشان نيست كه : إنّ المؤثّر في الجميع هو اللّه تعالى بالحقيقة ، همچنين در اينجا ، زيرا كه چون نفس با وحدتش ذات شئون كثيرهء متفاوته هست ، بايد كه حكيم شئون آن را بشناسد و مراتب آن را حفظ نمايد ، تا آنكه لازم نيايد اسناد فعل به غير فاعلش از طريق جهالت ، زيرا كه كسى كه در مرحلهء ادراك ، حسّ انسان يا شهوت او را به جوهر عقل نسبت دهد بدون توسّط امرى ديگر ، جاهل به عقل و ظالم در حق او خواهد بود ، زيرا كه عقل اجلّ از آن است كه شهوت باشد .
و همچنين در باب تحريك اگر دفع فضلات ، مثل بول و براز ، را به قوّهء عاقله نسبت دهد ، نسبت به آن سوء ادب را به عمل آورده است ، زيرا كه تحريكات عقل بر سبيل مباشرت نيست ، بلكه بر سبيل تشوّق به سوى اوست ، به شوقى عقلى حكمى .
و مثل اين است [ 427 ] امر در آنچه جمهور اهل كلام گمان كردهاند ، از نسبت شرور و افاعيل حسيّه به بارى تعالى بدون توسّط جهات و قواى عاليه و سافله . و اين سوء ادبى است از ايشان در حقّ بارى ، كه شاعر به آن نيستند ، و معرفت ذات و فعل نفس مرقات است براى معرفت ربّ . پس هر كه شناخت نفس را كه جوهرى است عاقل متوهّم متخيّل حسّاس متحرّك شامّ ذائق جالس نامى ، ممكن است كه تواند دانست كه : « لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه » چه معنى دارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 226 - . . . .
( 2 ) - صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 223 .