مبصر است يا آلت إبصار است به اوّل فطرت معلوم نيست .
دوم : آنكه ما مىبينيم كه اگر آفت عارض عضوى از اعضاء گردد افعال باطل يا ضعيف يا مشوّش مىگردد . و اين معنى در حواسّ ظاهره ظهور دارد ، و در حواسّ باطنه تجارب طبّيّه دلالت مىكند بر آنكه چون آفت عارض بطن مقدّم دماغ گردد تخيّل مختل مىگردد ، و چون عارض بطن اوسط شود تفكّر مختل مىشود ، و چون عارض بطن مؤخّر شود ذكر مختل مىشود . پس اگر اين قوى جسمانيّه نباشند بايد كه چنين نباشد .
و جوابش : آن است كه شايد اين امر به جهت احتياج فاعل در فاعليّت به آن آلات باشد . چنان كه صاحبان عيون ضعيفه در رؤيت به عينك محتاج مىگردند . و از اين لازم نمىآيد كه عينك مدرك باشد .
سوم : آنكه اين ادراكات جزئيّه براى غير انسان از حيوانات نيز حاصل است . پس بايد كه براى آنها نيز نفس ناطقهء مجرّده باشد ، و وجودش در حيوانات بعيد است .
و جوابش : آن است كه چه محالى بر اين لازم مىآيد ، علاوه بر آنكه ما نمىگوييم كه البته بايد كه ادراك جزئيّات به قوّهء مجرّده باشد ، بلكه ادّعاى ما اين است كه مدرك جزئيّات نفوس ما است بذواتها . و بعد از آنكه ثابت شد كه نفوس ما مدرك كلّيّات نيز هست حكم مىكنيم به آنكه در ما قوّهء واحدهء مجرّدهاى هست كه هم مدرك كلّيّات است و هم مدرك جزئيّات . و در حيوانات ديگر اين حجّت [ را ] نمىيابيم ، و امر در شأن آنها مشكوك [ 429 ] مىماند .
و صاحب اسفار گفته است كه تحقيق آن است كه حيوانات تامّهاى كه قوّهء حفظ براى آنها هست ، نفوس ايشان مجرّد از عالم طبيعت است ، اگر چه از عالم صور مقداريّه مجرّد نيستند ، و به اين سبب براى آنها ارتقاء به عالم مفارقات عقليّه منفى است .
چهارم : آنكه چون ادراك كرهء معينه نماييم ، ناچار بايد كه در مدرك ، صورت همان كره مرتسم گردد ، و محال است كه صورت كره در چيزى كه وضع ندارد و مشار اليه نمىتواند شد و در حيّز نيست مرتسم گردد .
و جواب مشهور از اين شبهه : آن است كه منكرين ادراك نفس جزئيّات را منكر ادراك نفس كلّيّات را نيستند . پس هرگاه كرهء كلّيّه را ادراك نمايد ناچار بايد كه صورت آن در
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٨٢