نفس مرتسم گردد ، پس همان اشكال ، كه صاحب وضع چگونه در بىوضع منطبع مىگردد ، راجع مىشود .
و صاحب اسفار اين جواب را نپسنديده است و گفته است كه در مبحث وجود ذهنى متحقق شده است كه حمل كره بر معقول از كره به حمل اوّلى است ، نه به حمل متعارف . و مثل اين اشياء در صورتى كه در عقل حاصل باشند نقايض آنها صدق بر آنها مىنمايد .
چنان كه مىتوان گفت كه كرهء عقليّهء كلّيّه كره نيست ، و صاحب مقدار نيست ، به خلاف صورت جزئيّهء خياليّهء از كره كه ذات مقدار شخصى است ، لكن وضع جهات اين عالم براى آن نيست .
و خود از اين شبهه جواب داده است كه اين اشكال بر كسى وارد مىآيد كه ادراك را به انطباع صورت مدرك در مدرك داند . و در نزد ما چنين نيست ، بلكه ادراك به قيام صورت مدرك است به مدرك ، و قيام مستلزم حصول نيست ، بلكه مثول را اقتضا مىكند .
و امّا آنچه به بعضى قوى اختصاص دارد ، يكى آن است كه مىگويند كه اگر مدرك محسوسات به حواسّ ظاهر نفس باشد ، بايد كه ادراكش قريب به بعيد و حاضر و غايب را يكسان باشد ، زيرا كه نفس جوهرى است غير جسمانى ، و براى آن قرب و بعد به اجسام متصوّر نيست . [ 430 ] و اگر كسى گويد : كه ادراك اين محسوسات به معاونت اين آلات است كه قرب و بعد نسبت به آنها متحقق مىگردد .
مىگوييم : كه هرگاه در چشم قوّهء باصره نباشد ، قرب و بعد نسبت به آن به رائى هيچ نسبت نخواهد داشت . و مانند آن است كه رؤيت زيد چيزى را مشروط باشد به آنكه در نزد عمرو حاضر باشد .
و جوابش : آن است كه ادراك نفس محسوسات را مشروط است به شرائطى ، كه از جملهء آنها سلامت آلت و حضور محسوس است در نزد آلت بر نسبت مخصوصه . پس هر گاه ادراك نفس مبصرات را موقوف بر حضور آنها در نزد آلت باشد حال آن به غيبت و حضور و بعد و قرب مختلف مىگردد .
و از آنجا كه صاحب اسفار را مذهب آن است كه نفس صاحب نشئات ثلاثهء عقليّه و
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٨٣