پس از اين معلوم مىشود كه قوّهء سمع و بصر و بطش و مشى ما به نفس است ، و به نفس مىشنويم و مىبينيم ، و به آن ساير افعال از ما صادر مىگردد .
پس از اين ثابت شد كه جوهر نفس كه شخص انسان به آن شخص انسان است سامع و باصر و متألّم و ملتذّ و عاقل و فاهم و باطش و ماشي است . اين قدر هست كه در هر نوعى از اين افعال محتاج است به آلت طبيعيّهء مخصوصه ، و كسى را در اين معنى نزاعى نيست . امّا در صورتى كه نفس از بدن منسلخ گرديد و در وجود مستقل شد ، اين افعال از او بدون آلت صادر مىتواند شد ، چنان كه از اصحاب نفوس كامله مشاهده شده است ، و نوم هم دلالت بر آن مىكند ، زيرا كه اين افعال در حالت نوم از شخص صادر مىشود بدون استعانت به اين آلات .
برهان سوم : آن است كه نفس مدرك جزئيّات است ، زيرا كه تعلّقش به بدن تعلّق تدبير و تصرّف است ، و معلوم است كه مدبّر بدن كلّى نيست ، و إلّا عقل مىبود نه نفس ، و تعلّقش به جميع ابدان متساوى مىبود . پس مدبّر جزئى خواهد بود ، و تدبير شخص از آن حيثيّت كه شخص است بعد از علم به هويّت شخصيّهاش ميسّر مىگردد . و اين علم جز به حضور صورت شخصيّه در نزد نفس حاصل نمىتواند شد . پس بايد كه نفس مدرك جزئيّات باشد و مدرك كلّيّات بودن آن خود معلوم است . پس در نفس هويّت واحده است كه ذات اطوار متعدّده است .
و اگر كسى را به خاطر رسد كه نفس مدبّر [ 426 ] بدن كلّى است ، و تخصيص آن به تدبير اين بدن مخصوص به اعتبار تخصّص قابل است .
مىگوييم ، كه اين باطل است به چند وجه : اوّل آنكه هر عاقلى از نفس خودش مىيابد كه مقصودش تدبير بدن كلّى نيست ، بلكه مقصودش تدبير بدن خاص به خود اوست . دوم آنكه تخصيص اين تدبير [ را ] به سبب قابل در صورتى تعقّل مىتوان كرد كه بدن شخصى قابل تدبير معيّنى باشد كه ابدان ديگر آن را قبول ننمايد . و حال آنكه چنين نيست ، به جهت آنكه هر تدبيرى كه اين بدن قبول مىكند ساير ابدان نيز قبول مىكنند . سوم آنكه تخصّص و تعيّن بدن به سبب تصرّف نفس و تدبير آن حاصل مىگردد ، زيرا كه نفس جامع اجزاء بدن و حافظ مزاج آن است . پس اگر تخصّص تدبير به تخصّص بدن باشد دور لازم
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٧٩