تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
براى نوع اخصّ اتم نوع انقص موجود است . و چنان كه نوع حيوان و طبيعت آن ، تمام نوعيّت و طبيعت نبات است ، و نبات تمام طبيعت مركّب معدنى ، و طبيعت معدن تمام طبيعت جسم ، همچنين طبيعت انسان ، يعنى ذات و نفس او ، تمام جميع انواعى است كه سبقت دارند از حيوانيّه و نباتيّه و عنصريّه ، و تمام شيء همان شيء است با زيادتى ، پس انسان به حسب حقيقت كلّ آن اشياء نوعيّه است و صورتش صورت كلّ آنهاست . برهان دوم : آن است كه براى انسان شكّى در اين نيست كه اشياء را مىبيند و اصوات را مىشنود و معقولات را ادراك مىكند ، و در اين معنى هم شك ندارد كه واحد به عدد است . پس اگر مدرك معقولات غير مدرك محسوسات باشد بايد كه جوهر ذات انسان كه به آن هو هو است ادراك هر دو را نكرده باشد ، يا آنكه انسان واحد صاحب ذوات باشد . و همچنين كلام در شهوت و غضب ، به اين معنى كه مشتهى و مغضب همان انسان است نه غير آن . و اگر كسى گويد : كه قوّهء باصره آلت است براى انسان كه اوّل مبصر را ادراك مىنمايد ، پس به سبب علاقه‌اى كه ميان او و انسان است به انسان مىرساند ، و براى انسان شعور به آنچه باصره درك نموده است حاصل مىشود . مىگوييم : كه بعد از تأديهء به انسان ، آيا انسان آن را درك مىنمايد يا نمىنمايد . و در صورت اوّل ادراك انسان غير از ادراك باصره است . اين قدر هست كه موقوف به ادراك آلت است ، پس ادراكش عين ادراك آلت نيست و او را مدرك نمىتوان گفت ، به اعتبار حصول صورت در آلتش ، بلكه مدرك است به اعتبار حصول صورت در نزد خودش . و در صورت دوم بايد كه انسان ادراك نكرده باشد و الم [ 425 ] و لذّت و جوع و عطش خود را ادراك ننمايد ، بلكه همين قدر داند كه قوّهء باصره چيزى را ادراك نموده است . و اين علم غير حقيقت رؤيت و ابصار است ، و علم به آنكه چشم مىبيند يا گوش مىشنود ابصار و سماع نيست ، چنان كه علم به اينكه ديگر گرسنه و تشنه است ادراك جوع و عطش نيست . و ليكن عقلا به بداهت عقل مىدانند كه خود بصير و سميع و خود ملتذّ و متألّم‌اند . پس اگر انكار اين علم جايز باشد ، انكار جميع محسوسات و مشاهدات جايز خواهد بود .