بصرش مىشود كه به آن مىبيند ، و سمعش مىشود كه به آن مىشنود ، و قدرتش مىشود كه به آن فعل مىكند ، و علمش مىشود كه به آن مىداند ، و وجودش مىشود كه به آن موجود است . پس در آن حال عارف متخلّق به اخلاق اللّه خواهد بود به حسب حقيقت » . « 1 »
فصل هشتم در بيان آنكه نفس انسانى كلّ قوى است
به اين معنى كه مدرك به جميع ادراكات منسوبه به قواى انسانى و محرّك جميع تحريكات صادره از قواى محرّكهء حيوانيّه و نباتيّه و طبيعيّه همان نفس ناطقهء اوست .
و بر اين مطلب چند برهان اقامه نمودهاند :
[ برهان ] اوّل : آنكه ما را ممكن است كه بر چيزى حكم كنيم به احكام محسوسات و موهومات و معقولات . مثل آنكه حكم نماييم به اينكه آن چيزى كه براى آن فلان لون هست فلان طعم براى آن هست ، و آنچه براى آن فلان صوت هست فلان رايحه براى آن هست . و حاكم ميان دو چيز بايد كه آن دو چيز در نزد او حاضر باشند . و همچنين مصدّق بايد كه طرفين را تصوّر نمايد .
پس بايد كه براى ما قوّهء واحدهاى باشد كه همهء محسوسات ظاهره را ادراك نمايد ، تا آنكه توانيم حكم كرد كه اين ملوّن آن مطعوم است ، و همان كه اين صوت براى آن هست كه رايحه نيز براى او هست ، و همچنين چون صورتى را تخيّل نماييم و بعد از آن ، آن را به بصر ادراك كنيم ، حكم مىكنيم كه آن صورت همين صورت زيد محسوس است ، مثلا . پس بايد كه قوّهاى واحد در ما باشد كه هم مدرك صور خياليّه و هم مدرك صور محسوسه باشد تا آنكه توانيم حكم كرد كه آن صورت متخيّل همان صورت محسوس است . و همچنين چون ادراك نماييم عداوت زيد را [ و صداقت عمرو را ] مثلا ، در نزد ما هم صورت موهوم موجود خواهد بود و هم صورت محسوس [ 423 ] . و براى ماست كه تصرّف نماييم در صور خياليّه و معانى جزئيّهء مدركه ، به تركيب و تفصيل و جمع و تفريق ، و حكم كنيم به اضافهء بعضى به بعضى ديگر به ايجاب يا به سلب . و حكم صورت نمىگيرد مگر به حضور
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 209 - طوسى ، شرح الإشارات ، ج 3 ، ص 389 .