ناقل آثار
گويد در ابتداى سلطنت پادشاه اورنگ يكى از توپچيان بمرد زنش بكسان خود گفت همراه شوهر ميسوزم خويشان زبان بامتناع او گشادند قبول نكرده به قسم دستور خود را آراسته براى سوختن بسوى آتش دويد يكى از آنطايفه دليرى نموده گفت كه دل رفقاى من انگور ميخواهد همانساعت انگور خوشهخوشه در دامن مردم افتاد بعضى خرما طلب كردند دامندامن بايشان داد و عالم براى تماشا بر دورش حلقه بست آنزن مرد همت لاش شوهر را در بغل گرفته بر بالاى آتش قرار گرفت و جان برفاقت شوهر بعالم عدم فرستاد .
نقلست
در سنهء جلوس محمد شاه غازى در حينى كه نواب سربلند خان صوبهدار كشمير بود روزى صحران قلىبك نام كه منصبدار سركار خاصه شريفه بود فوت شد زنش مهياى سوختن شد اقربايش بهزار زارى در تسلى خاطرش كوشيدند قبول نساخته ناچار آن از خود گذشته را در محليكه مقرر سوختن بود رسانيدند راقم اين نگار به چشم خود ديدم آن روباه زن لاش شوهر را در كنار گرفته بر سر آتش جا كرد و باستقلال تمام خاكستر آتش فنا شد .
در تاريخ هفت اقليم مرويست
ملا عبد القدوس پيشاورى مذكور نمود كه در شهرى از شهرهاى بنگاله ساهو كارى دخترى داشت كه با بناى جنس خود داده بود قضا را ساهوكار بمرد زنش بالاش شوهر در آتش درآمده بسوخت دودى از آتش