تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
را ريختند مار سياه از ديگ بيفتاد . ايضا در ايام سلطنت احمد شاه از مردم احمدآباد مردى سگى داشت روزى محتاج شده سگ را نزد عزيزى به مبلغ كلى رهن نهاد شخص صاحب وجه سگ را برداشته روانه گرديد در عرض راه دشمن قابو يافته او را به زخم شمشير از پا درآورد سگ در عقب قاتل دويد و بر طرف او شتابان شد و بدانچه ميسرش گرديد قاتل را مقتول ساخت و برگشته نزد مالك آمد چون رمقى در وى يافت سر در پايش نهاد چون مجروح دانست كه سگ معاند او را كشته التفات بسيار بسگ كرده بقريهء كه در آنحوالى بود به جهت بستن زخمها توقف نمود و رقعهء به مالك قديم سگ نوشت كه اين وفادار حق خدمت بجا آورده دشمن مرا كشت زرى كه مساعده داده بودم واصلم شد سگ ترا مرخص نمودم آزارش ندهى رقعه را در گردن سگ بسته مرخص نمود سگ وفادار رقعه را برداشته نزد صاحب قديم خود آمد و فرياد كشيد و خود را به زمين انداخته بمرد چون صاحب رقعه را مطالعه كرد و بر حقيقت مطلع شد گنبد عالى ساخته سگ را در آنجا دفن ساخت . ايضا در همان تاريخ مرقومست كه در سابق به زمين هزار اسب نجارى بود با عيال و اطفال بسر ميبرد در حينيكه پادشاه ترك هزار اسب را محاصره نمود هزار اسبان تركان را شكست دادند و در تعاقب آنها شتافتند چون از ديوار بست درآمدند تركان متهورانه مردم هزار اسب را در زير تيغ گرفته چهارصد تن آنها را كشتند از جملهء مقتولان يكى نجار بود زن نجار از فكر معيشت اطفال آرام از دلش برفت فزع‌كنان سر به سجده نهاد و سيل اشك از ديده روانساخت او را خواب درربود در عالم خواب ديد كه آواز دهندهء دست او را گرفته به مكان طراوت‌بخش اعلى رسانيد