آنجا گذشت و بر سبيل استهزا گفت تا كى مهر سكوت بر دهان نهى چرا سخن نميگوئى آنسر دو سه بار زبان از دهان برآورد حاضران ديدند و براى پادشاه خود بدشگون دانستند در همانسال ماتانك خان قدم بعالم عدم نهاد .
در تحفة الغرايب آمده
كه در ازمنهء سابق در ملكى از ممالك هندوستان صورت دو شير از سنگ ساخته بودند و از دهان آنها آب جارى بود كه دو ده به همان آب زراعت مينمودند مردم آنده از راه ناتوان بينى آمده دهان شير را يكى از آنها شكست آب شير ايستاد باز مردم آن ده ديگر دهان شير ديگر را شكست آب دهان آن شير هم ايستاد و مردم آن هر دو ده از شومى جهل خانهء خود را خراب و ويران ساختند بعد از آن آب از دهان شيرها بيرون نشد .
در مآثر محمود شاه حلى مرقوم است
بهوج نام مقدم بعرض اعلى رسانيد كه جد فلان كارگذار از مقدمان سركچه بود كارهاى پادشاه را از روى اخلاص سر به راه مينمود چون نقد حيات به مالك ارواح سپرد عورتى حامله از او پس ماند بعد از انقضاى موعود از آن حامله پسرى بوجود آمد و مادرش قدم بصحراى عدم نهاد و در وقت رحلت سر كردگان مقدم را وصيت كرد كه هركه نوزاد مرا رنجه نمايد شيرى آمده آنشخص را رنجه رساند نوزاد را عزيز داريد بعد از مدتى مديد شخصى آمده آنطفل را آزار رسانيد ناگهان شير پيدا شده او را آزار رسانيد و چون آن طفل را آوردند و بر شير سلام كرد شير دست از ضرر بازداشت .