تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

در جامع الحكايات آمده

كه در سابق پسر پادشاه چين از استماع آوازهء حسن صورت و لطف سيرت دختر قيصر روم سر رشتهء شكيبائى را از دست داده بيتاب شد كه كارش بديوانگى نزديك بود برسد پدرش رسولان نزد پادشاه روم فرستاد اظهار مدعا نمود پادشاه روم قبول نكرده رسولان بىنيل مقصد برگشتند پادشاه چين از غصه بر خود لرزيد خواست لشكر روانهء روم نمايد وزيران صاحب عقل هوشيار آمده بمصلحت نشستند يكنفر وزير صاحب تدبير بود بعرض پادشاه رسانيد كه مرا تنها مرخص نمائيد كه رفته كار روم را ميسازم پادشاه چين تدارك و اسباب سفر وزير را مهيا ساخت وزير عازم شهر روم شد و چندتن كنيز ماهروى خوش موى ظريف لطيف رعناى زيبا باحسن و جمال بهمرسانيده همراه خود به شهر روم برد و آنها را در محليكه خنياگران اقامت داشتند برده بلباسهاى الوان ملبس ساخته آن كنيزان كه در حسن و جمال از لعبتان آنجا خوبتر و در نرخ از اهالى روم ارزانتر بود مردم آنجا به آنها رجوع كردند و هركس به جهت صحبت نزد آنها ميرفت بعد از فراغ آب منى آنها را در شيشه جمع مىنمودند تا دو شيشه از آب پر شد بعد از آن وزير ادويه‌ها آورده در آن شيشه‌ها ريخت ديديم كه آن آب دو مار شد كه سرشان مثل آدم و باقى اعضا مثل مار بود هركس آنها را ميديد خندهء بسيار ميكرد و جان ميداد و بدين سبب اكثر مردم آنجا هلاك شدند و بعضى از اين حادثه رخت اقامت بملك ديگر كشيدند كمال خرابى در آنولايت راه يافت مدتى ملك ويران شد چون وزيرى جادوگر در آن حوالى بود پادشاه او را طلب كرد وزير چند مرغ مسنگ نام بهم رسانيد از شنيدن آواز آنمرغان آنمارها بمردند و مردم از ورطه خلاص شدند باز دوباره آنملك آباد و معمور شد .