مردم استفسار نمود در جواب گفتند كه در اين سمت آبادى نيست و اينجا جزيره و بيشه بيشمار مىباشد و حيوانات به صورت انسان كه نسناس گويند و خوراك آنها ميوه و خوك و فيل است اما كف دستهاشان پهنست و بدنشان تمام پشم دارد و موى سرشان تا كمر ميرسد بدنشان در كمال سفيدى و رويشان سياه است و در آنموضع قوم عاد مىباشد كه چون غير جنس خود را بينند او را گرفته كشته بخورند و طعام در كاسهء سر فيل بخورند و فيل مست را گرفته به زور بكشند و در بين خود قسمت كرده بخورند و مدارشان به همان ميوهء تر و خشك مىباشد و هركس از آنها بميرد سنگ به او بسته در دريا اندازند .
ايضا در همان نسخه مرقومست كه چون سلطان تبت به حام تغلق بن سكندر خان تعلق گرفت بعد از چند مدت در ايام رياستش بقدرت ايزدى دابهء مهيب از دريا ظاهر شد از اسب و شتر و آدم هرچه در آن نواحى يافت بخورد آخر الامر مردم بتنگ آمدند و سه دفعه آن ديار خراب شد شخصى از روم آمده خدمت حام عرضكرد كه علاج اين كار را من ميكنم حام او را بنواخت رومى آمده صورت دو گاو بساخت و درون آنها پر از نفت و گوگرد نموده در سر راه دابه بگذاشت بعد از ساعتى دابه آمده آنگاوها را بخورد فى الحال آتش در او افتاد بيتابى مينمود تا هلاك شده سراسر بسوخت و مردم آنجا از وقوع آنحال خوشحال شدند .
ايضا در جلد پنجم روضة الصفا منقولست كه چون اورنگ از پيش چنگيز خان گريزان شد ماتانك خان به دو رسيد او را شناخت و بقتل رسانيد و سرش را نزد خان بردند خان از امرا بازخواست بليغ در اين باب نمود كه بايستى او را زنده نزد من آوردى تا شرط مروت دربارهء او بجا آوردمى آنگاه فرمود تا سر او را در زر گرفتند روزى ماتانك خان از
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٢٢٦