هنگام عبادت كه مخصوص و معهود ايشان است حالتى رويدهد كه كارد و شمشير برايشان كار نكند و آنها نوك شمشير را بر شكم خود نهاده حضرت را ياد نمايند شمشير بسان كمان خم شده آسيبى بايشان نرساند .
در روضة الاحباب مرويست
پيش از خلافت خليفهء دويم رسم مصريان چنان بود كه در هر سال در ماه مقرر در روز يازدهم دخترى پرى پيكر در صورت بىنظير بهم ميرساندند و او را به قيمت كلى از مادر و پدر خريده آراسته در رود نيل ميانداختند و آب جوش ميزد و از آن بحر جارى ميشد و بزرع مردم ميرفت و هرگاه اين كار را نميكردند آب مطلقا جريان نمىيافت و در عهد سلطنت خود خليفه ناسخ اين رسم گرديد مردم را از آن فعل مانع آمد تا حال كسى آنكار را ننموده و آب بدستور سابق جاريست .
در لب التواريخ هند راى جوكى آورده
كه چون نوبت بر سلطان فيروز شاه تعلق گرفت در آبادى مملكت هندوستان ساعى گرديد چون به دهلى رسيد از كاروانيان شنيد كه دو كوهست و نهرى از آن جارى مىشود و پشتهء عظيمى در ميان دو جوى فاصله است كه هرگاه پشته را بكاوند آب آن جوى خودبخود در نهر ديگر داخل شود و در آن پشته استخوانهاى فيل و آدم ظاهر مىشود كه استخوان دست آدم از سه ذرع افزون و سلطان آن پشته را برداشته هر دو نهر را يكى ساخت كه از آن يادگار ماند .
در عجايب المخلوقات آمده است
كه چون سلطان محمود غزنوى در هندوستان به قصد غزا داخل