ميگذاشت تا آخر فايدهپذير نشده بمرد .
در تاريخ هفت اقليم آمده
كه چون حجاج بن يوسف از مادر متولد شد مخرج بول نداشت به صد خوارى او را سوراخ كردند و سينهء مادر نميگرفت شيطان به صورت حكيم حاضر شد فرمود گوسفندى را كشته او را در خون نشانيدند روز ديگر مارى را آورده كشته او را بر گرد آن گردانيدند بعد از آن سينه گرفته شير خورد بنابراين سفاك و خونريز شد .
در روضة الصفا مرويست
كه چون تموچين از مادر متولد شد پارچهء خون منجمد در دست داشت پدر مقدمه را بحكما بيان نمود دانايان هريك در آنباب سخنى ميگفتند آخر الامر متفق اللفظ بيان ساختند كه دليل سفاكى و خونريزيست چنان كه آخر الامر چنگيز خان مشهور آفاق شد .
آوردهاند
در حينيكه سيد بهاء الدين از قبل خوارزمشاه بسفارت بدرگاه چنگيز خان ميرفت چون نزديك شهر طمغاج رسيد پشته كلانى ديد سفيد از ساكنان آنجا پرسيد كه اين شهر گرمسير است برف در اينمحال چه مىكند گفتند برف نيست استخوان مردههاست كه گوشت آنها را دد و دام خوردهاند چون قدرى راه ديگر رفت زمين به خون و روغن آمودى ديد آنقدر عفونت داشت كه رفقايش راه صحراى عدم پيش گرفتند ساكنان آنجا گفتند كه در اين محل جنگ شد و اين خاك از خون آدم رنگ شده چون