نزديك شهر رسيد در يكجانب خندق استخوان بسيارى ديد گفتند در حين فتح اين قلعه دوازده هزار دختر از باره خود را به زير انداخته بمردند اين خونريزى در عهد چنگيز خان واقعشد .
از رنگ هشتم گلگون بدايع اماكن نمايان است
در تاريخ فرشته محمد قاسم نوشته كه قوميست در جهان مشهور به نران رسم ايشان اينست كه در هر سال روز غرهء فروردينماه جمع ميشوند بزغالهء را دست و پا بسته در تنور نهند و چراغ را بكشند و دست بر زنان گشايند هركس هركس را بيند گرفته با او صحبت دارد و منى كه از ايشان آيد درخمير نموده خمير مايهء سال خود نمايند .
در شرفنامهء اسكندرى مسطور است
كه چون رايت اسكندر از سرچشمهء رود نيل متوجه پيش شد بكوهپايه رسيد هرچند سعى نمودند نتوانستند بر آنجبال بالا روند قلهء ديگر در آن جنب بود رفقاى سلطان بر آن قله بالا رفته بپرواز آمدند سلطان پس گشته حكيمان را طلب داشته با آنها مشورت كرد حكما گفتند دو كس را بايد فرستاد كه بمرور رفته خصوصيات آن كوه را معين نموده خبر بياورند سلطان دو كس را به آن كوه فرستاد بنوعى كه مقرر شده بود راه پيمودند چون بسر قلهء كوه رسيدند بيكدفعه پرواز نموده خود را بآنطرف انداختند و از حقيقت چيزى حالى نشد باز اسكندر با حكيمان مشورت كرد حكما مذكور ساختند كه پدر و پسر نويسندهء پيدا نمايند و هر دو را روانه نمايد كه رفته هرچه پدر بيند نوشته به پسر دهد شايد چيزى معلوم شود پدر و پسرى يافته روانه نمودند پدر پيش رفته هرچه