كرد و از آنجا بر سرچشمهء طرطوس آمد آب آن چشمه در نهايت سردى بود و هيچكس را طاقت استقامت در آن آب نبود مأمون بر كنار آن آب تماشا مينمود ماهى بسيار بزرگ پيدا شد حكمش بصيد ماهى مقرر شد فراشى خود را در آب انداخته ماهى را صيد نموده از آب برآورد ماهى زور كرده خود را در آب انداخت رشحات آب بر جامهء مأمون افتاد بى آنكه ماهى را بخورد برودت در مزاجش اثر كرده و كزك دندانش به گوش حاضران ميرسيد هرچند پوستين قاقم و خز پوشيد فايده نكرد خدمتكاران او را بخيمه برده بمداوات مشغول شدند نفع نپذيرفته بر بالين خواب عدم سر داد .
در روضة الصفا مندرجست
كه چون هنگام خلافت معتضد بالله نزديك بانجام رسيد در سنهء دويست و هشتاد و سه شخصى به صورت مختلف در قصر خلافت در نظر خليفه جلوهگر شد گاه به صورت جوان و شمشير در دست بر سر خليفه دوان بود خليفه در دفع او هرچند كوشيد فايده نكرده تا آخر به سفر عدم قدم نهاد .
در روضة الطاهرين منقولست
كه ناصر الدين را چون پيمانهء عمر لبريز شد چون واله صحبت زنان بود قضا را جوكى دوچار او شد از او كامياب مطالب شد و جوكى كيسهء از سيماب بسلطان داد كه تا در دهان بود حامل آن از جماع نمىآسود وقتى كه برمياورد فارغ ميشد چون وقت مردن شد كيسه را نادانسته فرو برد شورش ما لا كلام در شكمش بهمرسيد بدستور حكما در ميان آب بسر ميبرد و طعام را در ميان آب مىخورد و وقت خواب سرش را در كنار آب