تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

در روضة الطاهرين مسطور است

كه چون اسكندر از سير ظلمات بىنيل مقصود مراجعت كرد يك ماهه راه طى نمود بر كوهى رسيد در نهايت رفعت و سراسر در آنكوه سنگ لاجورد منجمد بود و در آن ميان خانهء از ياقوت زرد كه ستونهايش از بلور و در وسطش چشمهء بود پر از آب شور و در آنخانه هر طرف توده‌توده زر و گوهر ريخته كه چون آفتاب ميدرخشيد و بر آن چشمه تخت زر نگار مرصع افتاده و بر آن تخت مردى كه سرش چون گراز بود خفته كافور و عطريات بر گرد او توده‌توده چادرى به خود كشيده و بذوق تمام در خواب شده و مردم بتماشا و تفرج آن كوه از هر طرف ميآمدند و زيارت آن خفته در خواب ميكردند هركه ميخواست از آن جواهر و زر و گوهر بردارد لرزه بر اندامش افتاده ميمرد .

در آئين اكبرى مينويسد

در موضع شيخى توابع باميان لحديست نمايان در آن لحد تابوتى و در آن يكى در خواب ، اهل تاريخ برآنند كه در عهد چنگيز خان كه قريب پانصد سال است اين بزرگ بدرجهء شهادت رسيده و تا حال اعضايش درست است و يكذره از هم نپاشيده و مردم براى زيارت آن لحد روند

رنگ هفتم در جلوه پيراى حالات غريبه تولد و نزع پادشاهان سرگرم است

در روضة الطاهرين مرقومست كه چون ايام وفات مأمون نزديك شد در آخر ايام زندگى روانهء مصر شد هركه دم از طغيان ميزد بر طرف