مسئلهء مشكلى روى ميدهد حقيقت را نوشته در سوراخ اندازند روز ديگر كاغذ بيرون افتد جواب را بر حاشيهء آن نوشته باشند .
در تذكرة الاوليا مسطور است
در سر كار قاين در بلوك بهار خان سردابهايست قديم كه در آنجا سه كس آسودهاند اول جوانيست نوخط دوم مردى با محاسن سفيد و سوم مرد دوموى و عورات نيز دارند پرده در پيش عورات آويخته كه بدون چراغ در آنجا نتوان رفت در ميان دو ابروى جوان زخم شمشير نمايانست و پنبه بر آن زخم نهادهاند كه گويا خون از آن ميچكد و مرد دومو سه گره بر پيشانى دارد كه هيچكس را قدرت نگاه كردن آن نيست و تمام اعضاى آنها در حركت مىباشد سواى لسان هرگاه رخت آنها چركين شود خدمهاى كه دارند عوض نمايند و اسم يكى از آنها سيد قاسم است مردم بحرم نميروند ليكن زنان ميروند .
و گفتهاند زنان سهاند و اسامى آنها و تاريخ اينمقدمه معلوم نيست كه بچه تاريخ در اين غار آوردهاند .
ايضا در همان نسخه آمده كه جامع اين نسخه ميگويد كه در سنهء هزار و چهل و پنج بپاى لنگر خواجه احمد قانون رفتم يكى از خدمه چراغى برداشته بدرون دخمه رفتم و زيارت خواجه را نمودم چون بر روى خواجه نگاه كردم از ديدنش خوشحال شدم و از ديدن خادم خواجه هراس در دلم افتاد نهايت تمام اعضاى خواجه و خادم به حال اول و چشم خادم باز و از خواجه پوشيده بود و از آنمدت رخت خواجه تغييرى نكرده بود تا حال كه يكهزار و پنجاه و پنجست گويا حال نو پوشيده .