منست كه قومى كه اقرار بوحدانيت خدا دارند مرا از اين غار بيرون نمايند و از اين تخت جدا سازند و مال خود شمارند و زمانه فاسد و واژگون شود و بازار ديانت و امانت كاسد و صبيان باهم بمقامره اشتغال نمايند مردم از نزول حوادث ملول گردند و بهتان و تهمت در حق هم روا دارند
در تاريخ هفت اقليم آوردهاند
كه چون در عهد خليفهء دوم ابو موسى اشعرى بر شوش از توابع خوزستان استيلا يافت سيصد خزانه در دستش افتاد در آنجا درى ديد خواست داخل شود حارس مانع آمد و سوگند ياد كرد كه در اينخانه تابوت حضرت دانيال است ابو موسى درون آمده و جائى بسيار خوب ديد و سريرى در آنجا نهاده و شخصى بر سر سرير دراز افتاده كه اصلا خللى در جسمش راه نيافته و آن تابوت را بموجب فرمودهء خليفه در قعر آبى مدفون ساختند ماهيان عمر دراز يافته از صيد خلاص شدند هركس نان حلال در آب ميانداخت ميخوردند و بنان حرام مطلق پيرامون نميشدند .
ايضا در همان تاريخ آوردهاند كه در فسطاط از توابع مصر مغارههاست كه مردگان در آنجا افتادهاند و اموات را از كتانها كفن كردهاند و ادويهها ماليدهاند كه كفنها پاره نشود و اعضا ضايع نشود كه بمراتب مردم ملاحظه نمودهاند .
صاحب عجايب البلدان آورده كه مومياى مصرى از آن اموات حاصل مىشود .
ايضا در همان نسخه مرويست كه در كاشغر مزاريست و در آن مزار سوراخى كه اهل آن ديار از آنسوراخ صاحب قبر را ملاحظه مينمايند كه در جلد و موى او اصلا تفاوت بهم نرسيده و چنانچه علماى آنجا را