از آن بيضه بدر آورد و در سرانجام آب و دانه لحظهاى توقف نكند .
گويند عروسى را بخانهء شوهر ميبردند سيمرغ در ربوده به هوا برد و بزرگى دعاى بد در حقش كرد تمام پر و بالش بسوخت و جز نام از آن باقى نماند .
در تاريخ جرير طبرى منقولست كه وجه غايب شدن او اين صورت دارد كه در عهد حضرت سليمان عليه السّلام دعوى نمود كه حكم قضا و قدر را دگرگون مينمايم .
حضرت سليمان فرمود كه تقدير جناب اقدس الهى را تبديل نميتوان داد هرگاه تو در گفتار خود صادق باشى دختر پادشاه مغرب و پسر پادشاه مشرق را جناب اقدس الهى نصيب هم كرده و امروز از كتم عدم بصحراى وجود قدم ميگذارد چون سيمرغ اين سخن را شنيد به مغرب پرواز نموده دختر را در ربوده بآشيانهء خود برد و بميوههاى لطيف او را پرورش مينمود و لحظهء غافل نميشد و چون پسر پادشاه مشرق بسرحد رشد رسيد آتش هواى سياحى در كانون سينهاش شعلهور شد سر در بيابان گذاشت در قطع صحارى و بيابان پويهزن گرديد از تقديرات فلكى گذارش به مكان سيمرغ رسيد كه دختر را پرورش ميداد بيك نظر چشم دختر بر آن پسر افتاده جوياى وصال هم شدند و بهر حيله كه دانست دختر خود را به پسر رسانيده لحظهء باهم صحبت داشتند و از بيم سيمرغ دختر بآشيانه رفته پسر را نشان داد كه در فلان موضع جلد گاوى است به آنجا رفته در جلد گاو مخفى شود در آشيانه خود منتظر سيمرغ مىبود چون سيمرغ باز گرديد و ميوههاى گوناگون به جهت دختر آورد دختر استدعا نمود كه فلان جلد گاو كه در بيشه افتاده او را بآشيانه بياورد كه بسبب تنهائى به او اشتغال نمايم سيمرغ باستدعاى دختر جلد گاو را
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١٤٦