مرغ نر بميرد ماده بر سرش نشيند آنقدر نوحه و زارى كند تا هلاك شود و اگر ماده بميرد به همين حال .
ايضا طايريست خنس نام در حدود هندوستان اگر شير و آب را داخل كرده پيشش گذارند شير و آب را از هم جدا كرده بخورد .
ايضا مرغيست كه آن را فرستوك خوانند و چون شناساى حجر يرقانست مردم بچهاش را مزعفر نمايند آنمرغ به خيال آنكه بچهاش يرقان دارد رفته سنگ را بياورد و در آشيانه برابر بچهاش گذارد مردم آن سنگ را از آشيانه برداشته چون بر بيمار يرقان بندند دفع آنمرض شود .
ايضا مرغيست نام آن فررش و خوش صورت گردن بلند دراز دارد و بسيار بغمزه خرامش كند و منقار سرخ يكرنگ دارد هر لحظه برنگى ظاهر شود و شعبدهء تازه برانگيخته هوش از تماشائيان بربايد .
ايضا تذرو مرغيست مشتاق سرو و آنمرغ از آمدن زلزله آگاهست پيش از وقوع زلزله چند تا باهم يك جا جمع شده آوازها برگشايند بعد از آن زلزله حادث شود .
ايضا عذرى مرغ احمقيست هرجا بيضه بنظرش آيد به گمان تخم خود او را پرورش نمايد هرگاه بچه از بيضه بيرون شود از ديدن غير جنس رو بگريز آرد اكثر مردم با آن دشمنى دارند و از بيم نزديكش نمىآيد چرا كه زنخش از آتش سوزانتر است بهر طاير كه زنق اندازد بسوزد .
در عجايب المخلوقات مسطور است
كه سيمرغ از همهء مرغان قوى هيكلتر است و فيلبچه را در ربوده به هوا پرواز نمايد و عمرش يكهزار و هفتصد سال گفتهاند گويند بعد از سيصد سال بيضه نهد و بيست و پنجسال تيماردارى آن بيضه نمايد تا بچه را