اينجهت او را به سنگ ميكشند .
ايضا مرغيست در حدود هندوستان كه چون سقا آب براى جانوران ديگر ميآورد حوصلهاش را پرآب كند به بيابان آمده آواز بركشد مرغان از شنيدن آواز به پرواز آيند و بر سرش هجوم نموده آن مرغ آب را در گودى قى كند مرغان تشنه از آن سيراب شوند .
در نسخهء ديگر بدين قسم مندرجست كه در زير حلقش خريطهايست دراز و دهانش دايم باز مىباشد منقارش طولانى و مرغان آب از حوصلهاش ميگيرند چون يكمرغ بماند آن را عوض آب بخورد اگرچه جملهاش نيكست اما افسوس كه بىغرض نيست .
ايضا گويند در حدود نور مرغيست كوچك جثه باوجود كوچكى حرص بسيار دارد هرجا زر و سيم يابد بربايد .
ايضا طايريست در هند مسكنش بر شجر كافور در هواى بچه شب و روز آرام ندارد چون مار قصد آشيانهاش نمايد آنمرغ زيرك بيضه را بچنگال برداشته در هوا رفته بر سر مار زند كه مهرهء ديده از كاسه حدقهاش بيرون شود و آن تخم آورد در جاى خود قرار دهد و مار از آن الم بميرد و چون بچه از بيضه بيرون آيد قشر مار را در مناقير آشيانه گذارد تا مار قصد خانهاش نكند .
ايضا در ملك از مضافات مرغيست نادر نام و چهل بيضه در يك جا موسم بهار گذارد و تخمها را زير خاك نهان نموده از پى كار خود ميرود و چون يكهفته بر آن بگذرد تخمها پخته شود در هفتهء دوم آنمرغ آمده تفحص تخمها نمايد از آن بيضهها مرغ ماده و نر بچيند باقى تخمها را بشكند و بخورد دو بچه گزيده دهد و در هوا طيران نمايد و اين از نوادر است كه از جگر گوشهء خود گوشهء جگر پرورش دهد و غير جنس را نيازارد
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١٤٣