با نفس كلي كه اولين عوالم ابداعست بدآنچه در نفس باشد از صور حروف تواند بود .
پس حروف در ذات او به شكل مثلثى متساوى الاضلاع باشند بر اينوجه
زيرا كه آخر مرتبه اختراع اول اول درجه ابداع اولست و آخر درجه اختراع ثانى اول مرتبه ابداع ثانى پس تباين ميان مراتب بحسب ترتيب معانى اختراعى و ابداعيست و بس . و روح را بر سر الف مبسوط اطلاع صورت نبندد الا بعد از آنكه انوار الف قايم بعقل به دو فايض شود و ح در الف مبسوط جهة سماع سر توطيه مر صورت نفس را نزول كند تا نفس بواسطه آن در محل سرى علوى مناسب خود دريابد و باستنشاق نسيم روح انس گيرد ، چه حيات نفس بسر حيات روح است من غير عكس و حيات روح به لطايف عقل است و عقل افاضه انوار خود بر روح كند پس به نسبت با مراتب مخترعات ثالث است و به نسبت با مراتب مبدعات اول
و نقل استكه چون باريتعالى با نفس گفت : من انا ؟ نفس نيز گفت : من انا ؟
باريتعالى او را در بحر جوع كه آن باطن مثلث است انداخت تا بوقتى كه بألف مبسوط رسيد و از رذايل دعوى انانيت پاك شد و بانشأة خود رجوع كرده ديگر باره ندا كرد كه : من انا ؟ گفت : انت اللّه الواحد القهار ؛ بنابر آنكه قهر او را دريافته بود .
و فرمود : اقتلوا انفسكم فانها لا تدرك حقايقها إلا بالقهر اشاره است بدين پس درو سر الف مبسوط كه قاعده مثلث است ظاهر شد و روح با الفى كه ضلع
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٩٦