تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
فرمود و در او نسبتى را از حروف كه آن را در جبلت فطرى او نهاده بود بديد آورد تا از آن در عالم ايجاد او بلطايف دل بابداع ثانيه استشراق تواند نمود . پس معانى اين حروف در عقل باشد ، و لطايف آن در روح ، و صور در نفس و انتقاش در قلب ، و قوه ناطقه بدان در لسان ، و سر تشكيلى در اسماع و چون مخاطب اول بجز مخترع اول كه عقل نورانيست نتواند بود خطاب حق با او بدانچه در عقل باشد از معانى اينحروف تواند بود . و مجموع اينحروف در سر عقل يكحرف الف بود زيرا كه او بالقوه حقيقت مجموع حروفست پس عقل اسرار علوم را بحقايق حروف پيش از همه شنيده باشد و صاحب رمز و اشاره و ايما و ادراك او بوده و خطاب حق با روح كه ثاني مرتبه است در اختراع و ملائكه به دو منسوب بدآنچه در روح باشد از قوه لطايف حروف يعنى بر سبيل اجمال تواند بود ، و حروف در لطيفه روح به شكل دو ضلع از اضلاع مثلث متساوى الاضلاع بوده باشند يكى ضلع قايم دوم ضلع قاعد بر اينوجه ل و ضلع قايم ضلع الف است ، و ضلع مبسوط ضلع ب . و گفتيم كه حروف در لطيفه روح به شكل دو ضلع مثلث مذكور باشند ، زيرا كه در روح فيض انوار بسيطه كه يعنى قاعد در عقل بود واقعست ، يعنى انوارى كه در عقل بالفعل بود در روح بالقوه است چنان كه در مرتبه و ترى سر شفعى مندرج است . پس ايشان در مبدء اختراعي متفقند و بر تبت عددى متباين و ح در وجود اسرار متفق باشند و در اختلاف ظهور اطوار متباين و چون سر ألف بعقل قائم بود و عقل بسر الف قائم و تمامت حروف در سر الف ، روح نيز قايم بسر ألف باشد أما ميان ايشان در ترتيب بمباينه بود كه الف روح مبسوط باشد و ألف عقل قايم ، و حروف در طي الف مبسوط به قوت باشند چنان كه در الف قايم ب بالفعل بود پس انوار الف قايم بالف مبسوط ملتقى شود و اين هر دو نور اختراعى بهر دو طرف حروف متناسب متصل شوند و خطاب حق