كه بواسطهء دعوت انبيا و رسل به نور توحيد و هدايت جان از زندان طبيعت برآرد و بسبب ارشاد و تربيت ايشانرا از شرك پيدا و پنهان و متابعت شيطان به كلمه اسلام كه واسطه ايمانست مستخلص گرداند و تا اثر آن بمجموع اجزاء آن بنيه رساند .
نماز را كه جامع عباداتست بر جميع اعضاى او از جهة كمال جمعيت به حكم
« وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ »
فرض كرد تا به همگى صورتها كه در اوست از افتادگى كه هيئات جماد است ، و از قعود كه صورت نباتست ، و از ركوع كه هيئت حيوان دارد قيام نموده أثر آن جهل و ثقالت و كسل و بطالت خاكى و زلت و نسيان مائى و سرعت تغييرات هوائى و تكبر و تفوق نارى ازو نفى كند ، و از سر حضور و آگاهى به حضرت الهى توجه نمايد .
و صورت شهوت و تهمت و شره اكل و شرب و غلبه حرص و نياز را كه بسبب زيادتى ميل به پستى همچو غرض از هستى خود پنداشت باداء صوم به حكم
« كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ »
ازو دور كرد تا از آن ارتياض توجه برياض قدس و حياض انس و ميل به عالم بالا و تشبه بملاء اعلى كند و از دايرهء
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
بيرون آيد .
و حب جاه و مال و اولاد و ازواج و ساير مشتهيات را بأداى زكات كه سبب بقاى حياة و موجب استقرار و ثبات خود پنداشت از دل او بيرون كرد تا تعلق او بخانمان و تعشق او بانصار و اعوان و املاك و اسباب و ازواج و شتر و گاو و فرزندان كه موجب حقد و حسد و بغض و عداوتند منتفى گردد .
و باداء مناسك حج كه بىصرف أموال و ارتكاب أخطار و أهوال و ترك آمانى و آمال صورت نبندد به حكم
« وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ »
الزام فرمود تا چنان كه رعيت از براى قضاى حاجت در سلاطين و ملوك مجازى رجوع كنند بنده نيز روى بدان مأمن خائفان و مقصد سالكان و قبله توجهات و كعبه حاجات نهد .
و چنان كه مجردات عالم علوى از آندم كه قدم در عرصه حدوث نهادهاند