او ، و اشجار مويهاى او ، ربع مسكون از ارض مكشوف محل فيض او ، عقول فلكى لطيفه قالبى او ، عقل كلي لطيفه قلبي او ، نفس كلي لطيفه نفسى او ، امداد نورى لطيفه سرى او ، دعوات نورى لطيفهء روحى او ، قلم قدسى لطيفهء خفى او ، فيض فايض از حق تجليات او .
عالم شهادت ظاهر بدن او كه بحواس ظاهره دريابند ، عالم غيب باطن او كه آن را به بصيرت دريابند ، مواليد ثلاثه حروف ابجد و كلمات او انسان كه آن خاتم تراكيب است كلام كامل او ، و اگر عالم صغير را موازنه با عالم كبير كنند عكس ترتيب بايد كرد .
دوم موازنه ميان شريعت و حقيقت بدانكه ايزد تعالى چون بدن آدمى را از چهار عناصر آفريد ناچار بجهل و ثقالت و كسل و بطالت كه خاصيت خاكست ، و زلت و نسيان كه خاصيت آبست ، و سرعت تغيرات و تطرق انفعالات كه خاصيت هواست ، و كبر و طيش و عجب و تفوق كه خاصيت آتشست متصف آمد .
و بسبب زيادتى صفتها و خاصيتهاى نباتى و حيوانى كه به به نيت او در اطوار و حالات مختلف
« وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
طارى شده ميل او به پستى و حرص و نهمت و شهوت و طلب لذت و اكل و شرب و مجامعت زياده از ضرورت و حاجت پيدا گشت .
و باز آن ميل به پستى در نفس بواسطه تصرف عقل معاش كه محكوم وهمست به صورت حب مال و جاه و زن و فرزند و خانمان و انصار و اعوان و ضياع و عقار و امثال آن ظاهر شد و صفت بخل و حسد و بغض و حقد در نفس از آن با ديد آيد .
و چون حصول غرض نفس و محبوب او از لذت شهوت و جمع مال و توابع آن جز بواسطهء اسباب ظاهر ممكن نبود لاجرم توجهش به اين اسباب كه ارباب متفرقند لازم آمد ، و از اينجا شرك پيدا و پنهان متولد گشت .
پس كمال مرحمت و عنايت بيعلت اللّه يجتبى اليه من يشاء اقتضاى آن ميكرد