مخصوص است به حضرت آفريدگار چنان كه فرمود : « و عنده مفتاح الغيب لا يعلمها إلا هو » و قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
مطلقا سخن ايشان مسلم نيست .
چه شايد كه ديگرى را بواسطه بدآن اطلاع افتد ، و آيهء اول دليلست بر آنكه مفاتح غيب جز خداى نداند أما امر چون از سبب اول صادر شود پيش از آنكه بتوسط اسباب در عالم كون و فساد بظهور پيوندد ملائكه و روحانياترا كه بحقيقت حمله آنند بيشتر معلوم گردد ، و همچنين كسانى را كه بديشان مستأنس باشند پس مفاتيح غيب ديگرى نداند نه مطلق غيب .
و آيهء دوم دليلست بر آنكه علم بدين پنج أمر مر حضرت او راست نه آنكه نشايد ديگرى را بتعليم او بواسطه يا بيواسطه حاصل شود ، هو أعلم .
فصل دهم [ در علم موازنه ]
در علم موازنه ، و اين علم از غوامض علوم ايشانست و فوايد او بىپايان ، و چون علوم تصوف از ذوق و كشف مستفاد است نه از درس و تعلم ايشان به مجرد اشارت بدآن اكتفا كنند و بزيادت شرح و بسط آن مبالغه ننمايند أما اين ضعيف شمهء از آن به دو طريق بيان كند إنشاء اللّه تعالى .
اول موازنه ميان عالم صغير و عالم كبير :
بدانكه أرباب حقيقت و سالكان بيدار طريقت بنابر آنكه هر چه در عالم ملك و ملكوتست ايزد به كمال قدرت خود انموزج آن در بدن انسان بوديعت نهاد انسانرا عالم صغير خوانند ، و تمامت ملك و ملكوترا عالم كبير .
پس عالم بأسره بمثابهء انسانست افلاك همچو بدن او ، و عناصر اربعه اخلاط ، و فصول اربعه نفوس او ؛ شتا اماره ، و ربيع لوامه ، و صيف ملهمه ، و خريف مطمئنه و كواكب سياره و ثابت حواس ظاهره و باطنهء او ، أقاليم سبعه أعضاى او ، و كوهها عظام او ، و أنهار عروق