گاه تناول حظوظ كند به نيت رفق و تلطف با نفس خود بعد از آنكه در تحت اعياى مجاهدات و رياضات رام شده باشد ، و در قبضه تصرف و احكام الهى منقاد و مستسلم گشته و بار به منزل برده بىآنكه در صفاى وقت او از اثر كدورت آن بنمايند .
و گاه بر حقوق و ضرورات اكتفا نمايد به نيت اقتدا بانبيا و تعلل از دنيا و راه سعت طريق مخوفست و پر آفت و سلامت در طريق ضرورتست زيرا كه هر چه موافق مراد نفس بود در او بسيار غلط افتد و در مخالفت او غلط كمتر بود .
فصل هشتم [ در علم يقين ]
در علم يقين ، كه آن عبارتست از ظهور نور حقيقت در حالت كشف استار بشريت به شهادت و جد و ذوق نه بدلالت عقل و نقل ، و مادام كه اين نور از وراى حجاب نمايد آن را نور ايمان خوانند ، و چون از حجاب مكشوف گردد آن را نور يقين خوانند .
و در حقيقت يك نور بيش نيست ، همان نور ايمان وقتى كه مباشر دل گردد بيحجاب بشريت نور يقين بود ، و تا بقاى باشد پيوسته از زمين بشريت غيم صفات بشرى متصاعد مىشود ، و طلعت آفتاب حقيقت را ميپوشاند ، و گاهگاه منفرج و منقشع ميگردد بطريق وجد دل از لمعان آن نور ذوق مييابد ، پس نور ايمان ثابت مىباشد .
و نور يقين گاهگاه لامع شود چنان كه در حديث آمده كه : الايمان ثابت و اليقين خطرات .
و يقين را سه درجه است : اول علم اليقين و مثالش چنانستكه كسى باستدلال از مشاهده شعاع و ادراك حرارت در وجود آفتاب بيگمان بود ، دويم عين اليقين و مثالش آنست كه كسى بمشاهدهء جرم آفتاب در وجود او بيگمان بود ، سيم حق اليقين و مثالش آنست كه كسى بتلاشى و اضمحلال نور بصر در نور آفتاب در وجود او بيگمان بود .