عمر در آن صرف كرده شود حق آن گذارده نباشد .
فصل پنجم [ در علم خاطر ]
در علم خاطر ، بدانكه دانستن خواطر و تميز و تفصيل آن از غوامض علوم است و مراد از خاطر وارديستكه بر دل گذر كند در صورت خطابي يا تعريفي يا طلبى ، و واردى از خواطر عامتر است چه هر خاطرى وارد بود اما هر واردى خواطر نباشد ، مانند وارد حزن و سرور و قبض و بسط .
و اكثر متصوفه برآنند كه انواع خاطر چهارند : حقاني ، و ملكي ، و نفساني ، و شيطاني ،
أما خاطر حقانى علمي استكه حق سبحانه از بطنان غيب بيواسطه در دل اهل قرب و حضور قذف كند چنان كه فرمود :
« قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ »
و خواطر ملكى آن استكه بر خيرات و مبرات ترغيب كند ، و از مكاره تحذير نمايد و بر ارتكاب مخالفات و تقاعد و تكاسل از موافقات ملامت كند .
و خواطر نفساني آنكه بر تقاضاى حظوظ عاجله و اظهار دعاوى باطله مقصور بود .
و خواطر شيطانى آنكه بر مكاره و مناهى دعوت كند ، زيرا كه شيطان در مبدء حال به معصيت فرمايد و اگر بيند كه بدينوجه اغوا و اضلال صورت نمىبندد در عقد نيت صلاة و تنظيف لباس و اسراف در استعمال آب وضوء و امثال آن وسوسه كند .
و فرق ميان خواطر حقانى و ملكى آنست كه خاطر حقاني را هيچ خاطر ديگر معارض نشود چو با ظهور سلطنت او جمله اجزاء وجود و منقاد و مستسلم شوند ، و ساير خواطر مضمحل و متلاشى گردد ، و با وجود خواطر ملكي معارضه خواطر نفساني ممكن است .
و فرق ميان خواطر نفساني و شيطانى آنست كه خواطر نفسانى بنور ذكر مقطع نگردد و بر تقاضاى مطلوب خود الحاح نمايد تا بمراد رسد اگر چه سالها