تعلقات دنيوى و نظر محبت با دنيا و اهل آن بكلي خلاص يابد ، و صورت احوال آخرت نصب عين او شود ، و اين ولادتستكه عيسى از آن خبر داد كه لن يلج ملكوت السموات و الارض من لم يولد مرتين .
و همچنانكه ولادت صورى مشروط است بوجود نطفه و استقرار آن در رحم و تسويه اعضاء و نفخ روح در آن ، ولادت معنوى مشروط است بوجود كلمهء ايمان و استقرار آن در دل و تسويه حقايق ايمانى از توبه و زهد و توكل و صبر و شكر و رضا و محبت و شوق و تفويض و تسليم و فنا و بقاء حق اليقين و نفخ صور روح توحيد در صورت مسواة ايمانى .
پس خروج از عالم ملك شهادت و ولوج در عالم ملكوت و غيب جز بواسطه ايمان بغيب صورت نبندد ، زيرا كه باطن چون بنور ايمان و ايقان منور شد و باستمرار مطالعهء امور غيبى با غيب انس گرفت و از التفات به دنيا و احوال آن اعراض نمود ، عيب او شهادت گشت و شهادت او غيب .
از جهة آنكه دل او پيوسته حاضر عالم غيب بود ، پس بدل و جان دائما در غيب متوطن بود ، و به بدن در عالم شهادت .
و چون واسطه ايمان بغيب كه سبب ولادت معنوى است أولا وجود انبيا است عليهم السلام ، و ثانيا وجود اوليا است نسبت ابوت ايشان مر مؤمنان را ثابت بود و بدان نسبت ميراث علوم ايمانى حاصل شود ، و هر كه به كلى از دنيا و أعراض آن إعراض نكند ، و متوجه آخرت نگردد علامت آنست كه هنوز حقيقت ايمان در دل او فرود نيامده است .
و اسلام مر ايمان را بمثابه جسد است و ايمان اسلامرا بجاى روح ، و علوم اسلامى كه آن علوم دراستند مقدمات أعمالند ، و علوم ايمانى كه آن علوم وراثتاند و علماى ربانى و متصوفه را به نسبت معنوى از حضرت نبوت و ولايت بميراث رسيده لباب و خلاصه آن .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٧٥