آتش تجلي جلال يابد وجود خود بذل وجود او كند و هستى وجود حقيقى در هستى وجود مجازى شمرد ، و وصول عبارت از اين حالتست .
فصل دوازدهم [ در حقيقت مريد و مراد ]
در حقيقت مريد و مراد ، اهل تصوف لفظ مريد و مراد را بر دو معنى اطلاق كنند : يكى بر معنى مقتدي و مقتدى دوم بر معنى محب و محبوب .
أما مريد بمعنى مقتدي آنست كه ديده بصيرتش بنور هدايت بينا گردد و بنقصان خود نگردد و آتش طلب كمال در نهادش بر افروزد و آرام نگيرد إلا بحصول مراد و وجود قرب حق سبحانه ، و هر كه به سمت اهل ارادت موسوم بود و جز حق در دو كون مرادى ديگر دارد ، يا لحظه از طلب مراد بيارامد اسم ارادت بر او عاريتست كما قيل فيه : المريد هو الذى مات قلبه عن كلشيء دون اللّه فيريد اللّه وحده و يريد قربه و يشتاق اليه حتى يذهب شهوات الدنيا عن قلبه لشدة شوقه إلى ربه .
و اما مراد بمعنى مقتدى آنست كه قوت ولايت او در تصرف او بمرتبه تكميل ناقصان رسيده باشد و اختلاف انواع استعدادات و طرق ارشاد و تربيت به نظر عيان بديده و اين چنين شخص را يا سالك مجذوب بود كه اول جمله مفاوز مهالك صفات نفسانى را بقدم سلوك در نوشته باشد ، و آنگاه بامداد جذبات الهى بر مدارج قلبى و معارج قلبى ( روحى خ ) گذشته و بعالم كشف و يقين رسيده بمشاهده و معاينه پيوسته يا مجذوب سالك كه اول به قوت امداد جذبات بساط مقامات را طى كرده باشد و بعالم كشف و عيان رسيده و بعد از آن منازل و مراحل طريق را بقدم سلوك باز ديده ؛ و حقيقت حال را در صورت علم باز يافته .
و چنان كه حكمت بالغه و سنت جاريه در عالم صورت الهيت آنست كه وجود توالد و تناسل و بقاى نوع صورت نبندد إلا بعد از ازدواج متوالدين برابطه شهوت و واسطه فعل و انفعال و تأثير و تأثر .
همچنين در عالم معني نيز حقيقت آدمي كه آن عبوديت محض است در وجود نيايد إلا بعد از ازدواج مريد و مراد برابطه محبت و قبول مريد تصرفات مراد را