و ابروار در پيش آفتاب حقيقى ميآيد من به استغفار هر روز هفتاد بار نفي وجود مىكنم .
و اگر بصفت كبريا و قهارى بر ولايت سالكي متجلي باز آنچه يافته بود گم كند و دهشت و حيرت قائم مقام آن بنشيند ، و علم و معرفت به جهل و نكرت مبدل شود ، و اين جهل استكه بالاى علمست ، و از اينجا فرياد زدني تحيرا برخيزد .
و اگر بصفت كبريا و عظمت و قهارى تجلي عام كند روز قيامت عبارت از آن بود كه در ظهور آثار تجلي قهارى كند
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
بر ناصيهء موجودات كشد و بىسامع و مجيبي نداى : لمن الملك ، در دهد و باز هم بصفت الوهيت مجيب خطاب عزت گردد و بگويد : للّه الواحد القهار .
و چون شمهء از أسرار تجلي شرح داده شد بدانكه فرق ميان مشاهده و مكاشفه و تجلي بس رقيق است ، و اطلاع بر آن مشكل ، و حاصل آنكه مشاهده با تجلي و بى تجلي خواهد بود ، و تجلي همچنين چه اگر تجلي صفات جمال بود با مشاهده باشد ، و اگر تجلي صفات جلال بود بيمشاهده و أما مشاهده و تجلي بى مكاشفه نتواند بود .
و خلاصه سخن آنست كه انسان بحقيقت آينه ذات و صفات حقست ، چون آينه صافي گشت بهر صفت كه خواهد درو متجلي شود ، و هر صفت كه از آينه ظاهر گردد و هر تصرف كه بديد آيد از آن صاحب تجلي بود نه از آن آينه زيرا كه چون آينه صافى شود او را پذيراى عكس بيش نيست و اللّه اعلم .
فصل يازدهم [ در بيان وصول ]
در بيان وصول ، بدانكه وصول به حضرت خداوندى نه از قبيل وصول جسم است بجسم يا وصول عرض بجسم يا علم بمعلوم يا عقل بمعقول تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا .
و نيز وصول بد آن حضرت از طرف بنده صورت نبندد بلكه آن از عنايت