و حضرت عزت در اينحال اگر بصفت عالمى مكاشف شود علم لدنى بديد آيد و اگر بصفت جلال مكاشف گردد فناء حقيقى ، و على هذا به نسبت با ساير صفات .
أما كشف ذاتى مرتبه بس بلند و ساميست كه در عبارت نگنجد و اشارت در آن صورت نبندد ، و جعلنا اللّه من الفائزين به .
فصل دهم [ در بيان تجلى ذات و صفات ]
در بيان تجلى ذات و صفات ، تجلى عبارتست از ظهور ذات و صفات الوهيت ، و چون روح را نيز تجلى بود پس هرگاه كه صفات روح در ذات روح تجلى كند سالك را ذوق تجلى حق نمايد ، و حينئذ در غلط افتد و بسى از روندگان در اين مقام مغرور شوند و پندارند كه تجلى حق يافتند و اگر كامل صاحب تصرف نباشد از اين ورطه بدشوارى خلاص افتد .
و فرق ميان تجلى روحانى و تجلى رباني به دو وجه است :
اول آنكه از تجلى روحانى غرور و پندار بديد آيد و عجب و هستى بيفزايد و در طلب متقاعد گردد ، و خوف و نياز كمشود ، و از تجلى ربانى اين جمله برخيزد و هستى بنيستى مبدل شود ، و در طلب بيفزايد ، و دل بستگى زياده گردد .
و دوم آنكه تجلى روحانى و صمت حدوث دارد ، و با آنكه در وقت ظهور از الت بشريت كند اما چون او را قوت افنا نباشد همين كه آن تجلى در حجاب رود صفات بشريت معاودت كند ، و گاه بود كه نفس را از تجلى روحانى آفتى ديگر حاصلشود از علم و معرفت در مكر و حيله و تحصيل مقاصد كه بيش از آن نبوده باشد ، و در تجلى ربانى آفت صورت نبندد ، چه از لوازم تجلى او بود به حكم :
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا
و بر سفر
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
تدكدك طور نفس و زهوق صفات باطل است .
و تجلى ذات حضرت عزة بر دو نوعست : تجلى ربوبيت ؛ و تجلى الوهيت تجلى ربوبيت موسى عليه السّلام را بود كه ازو صعقه و از كوه تدكدك حاصلشد أما وجود