تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
بر مغيبات و عبور بر آتش و آب و هوا و طى زمين و غير آن در اينمقام پديد آيد و اينمعنى را بنزد أرباب حقيقت زياده اعتبارى نبود ، چو أهل ضلالت را نيز اينمعنى صورت بندد چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله از ابن صياد پرسيد : ما ترى ؟ قال : أرى عرشا على الماء ، فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : ذاك عرش إبليس . و آنچه در نقل آمده كه دجال مرده را زنده خواهد گرداند هم ازين قبيل است و حقيقت كرامات جز اهل دين را نتواند بود ، و آن بعد از كشف روحى در مكاشفات خفى بديد آيد ، زيرا كه روح كافر و مسلمان راهست ، أما خفى روح خاصى است كه آن را نور حضرتى خوانند و جز بخاصان حضرت ندهند چنان كه فرمود : « كتب في قلوبهم الايمان و ايديهم بروح منه » و در مطلق روح فرمود :
« يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
و در حق رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا
الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي
بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا . »
يعنى نور خاص حضرتى ببعضى از بندگان خود دهم تا بواسطه آن بعالم صفات ما راه يابند . و چنان كه دل واسطهء عالم ملك و ملكوت آمد كه يك روى در عالم ملكوت و ديگرى در عالم ملك تا بدان روى كه در عالم ملكوت دارد قابل فيضان نور عقل و روح گردد ، و بدين روى كه در عالم ملك دارد آثار انوار روحانيات و معقولات بنفس و تن مىرساند . و سر واسطهء عالم روح و دل آمد تا بدان روح كه در روح دارد استفادت فيض او كند و بدان روى كه در دل دارد حقايق آن فيض به دو مىرساند . همچنين خفى واسطه عالم صفات خداوندى و روحانيت آمد تا قابل مكاشفات صفات حضرتى گردد ، و عكس آن بعالم روحانيت رساند و اينمجموع را كشف صفاتى خوانند .