و چون دخان بواسطه زيادتى حرارت بكرهء نار صعود كند و اتصال او به زمين منقطع شود اگر غليظ نباشد و مشتعل شود و آن اشتعال باقى بماند او را همچو ستاره بينند كه قذف كرده باشد او را شهاب خوانند ، و اگر مشتعل نشود بلكه محترق گردد و آن احتراق درو بماند همچو ذوابه نمايد يا ذنبى يا حيوانى كه او را شاخها باشد و كاه باشد كه روزها و ماهها همچنان بماند .
و اگر غليظ باشد و بكره آتش برسد و آتش درو مشتعل شود حمره ظاهر شود و بر همان صورت بماند ، و اگر غلظ ماده زياده بود بر هيأت فحم نمايد و بسيار باشد در زير كوكبى بايستد و به آتش بطبيعت دوران فلك بگردد .
و اين جمله بر تقديريكه اتصال او از زمين منقطع شده باشد چه اگر اتصال او باقى باشد و آتش درو مشتعل شود از بالا نزول كند و چون به زمين آيد آن ماده « باديه خ » را با هر چه به دو نزديك باشد محترق گرداند و آن را حريق خوانند نعوذ باللّه من ذلك .
و سبب حدوث رياح سه چيز است :
اول آنكه دخانيكه صادر شده باشد با طبقه بارده بواسطه انكسار حرارت و حصول ثقل درو طلب نزول كند چه از نزول او بضرورت تموجى در هوا پديد آيد و از آن باد حادث شود .
دويم آنكه آن ماده دخانيرا اگر در حرارت انكسارى با ديد نيايد تا بكره اثير رسد حركت دورى فلك و آنچه با او حركت كند او را باز گرداند و حينئذ هوا متموج شود و باد حادث گردد .
سيم آنكه هوا متخلل گردد از جائى به جائى ديگر مندفع شود و باد حادث گردد
اما سبب حدوث رديعه و آن بادى را گويند كه اثارت غبار كند و مرتفع شود بر بالا همچو عمودى از التقاى دو باد مختلف قوى كه متلاقى شوند با ديد آيد ، چه آن هر دو چون متدافع شوند حركت دورى حادث شود و بسيار باشد كه در
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٥٣٩