آنكه او را از آتش يا يخ بيرون آرند زمانى گرم يا سرد بماند ، اما آب چون سهل تكيف است هوائى كه مطيف است به دو شدت برد او را زود منكسر گرداند و حينئذ او بر قلب هوائى كه مطيف است قادر نشود و آب هوا شود چنان كه مشاهده ميكنيم كه آب بغليان مرتفع مىشود و آتش هوا شود چنان كه مشاهده ميكنيم كه شعله مرتفع در هوا مضمحل ميگردد و هوا مىشود و هوا بنفخ قوى آتش مىشود چنان كه در نفخ حداد مشاهده مىشود .
پس انقلاب آتش با هوا و عكسش و انقلاب هوا با آب يا عكسش و انقلاب آب با خاك و عكسش بيواسطه است اما انقلاب آتش با آب بواسطه انقلاب اوست اولا با هوا ، و انقلاب آتش با خاك بواسطهء انقلاب اوست اولا با هوا ، و بعد از آن بانقلاب هوا با آب و بعد از آن انقلاب آب با خاك و در همه همچنين .
و از انقلاب هر يكى با ديگرى معلوم مىشود كه هيولاى عناصر مشترك است ميان همه .
باب چهارم [ در آثار علوى ]
در آثار علوى كه عبارتست از معرفت اسباب و علل حادثات هوا و اراضى
بدانكه شعاع آفتاب اقتضاى تسخين كند چون تسخين او قوى شود گاه باشد كه بسوزاند و از اينست كه اگر پنبه را در آينه متعاكس السطوح بنهند و در آفتاب بدارند در حال سوخته شود ، و سبب تكون آتش در زمين همين است كه محال است كه اين آتش از كره اثير به خود فرود آيد و آنجا قاسرى نيست تا گويند بقسر او را فرود آورد .
پس هرگاه شعاع آفتاب را بر آب يا زمينى كه بمجاورت آب تر شده باشد افتد بعضى از اجزاى آن مستخن شود چنان كه گاه باشد كه هوا گردد و چون آن اجزاى مائي باجزاى هوائى مختلط گردد و متصاعد شود آن را بخار خوانند
و حينئذ اگر شعاع آفتاب آن اجزاى مائى را متخلل گرداند همهء آن هوا گردد ، و اگر