نامند ، و باعتبار آنكه هر يكى از ايشان به ديگرى منقلب شود اصول كون و فساد دانند
و انقلاب هر يكى به ديگرى بخلع صورت نوعى او بود و تلبس صورتى ديگر ، و انقلاب هر يكى با مجاور او بىواسطه ديگرى باشد و انقلاب با غير مجاور بواسطه مجاور ، پس آب خاك شود بىواسطه چنان كه آب بعضى از چشمها سنگ مىشود ، و خاك آب شود چنان كه ارباب حيل او را باحراق يا بسحق نمك سازند و آن را به آب بگدازند ، و هوا آب شود چنان كه مشاهده ميكنيم كه چون يخ در ميان ظرف مسين نهند هوائى كه ملاصق ظاهر او باشد آب مىشود .
اگر گويند چرا نشايد كه آن آب در هوا موجود بوده باشد اما بواسطه قلت او و غلبه حرارت هوا متمكن نبوده باشد كه خرق هوا كند و فرود آيد ، و چون اطراف اناء سرد شود آن آب بر اطراف اناء مجتمع شود بنابر زوال مانع
گوئيم اگر چنين بودى بايستى كه چون پاك كردندى بار دوم كمتر از بار اول بودى يا زمان حدوث او بعد از تنحيه متراخى بودى ، ليكن اين بحالتى است كه اگر هزار بار پاك كنند منقطع نگردد و كم نشود و زمان حدوث او بعد از تنحيه هم متراخى نشود .
اگر گويند چرا نشايد كه بر سبيل ترشح باشد .
گوئيم اگر بر سبيل ترشح بودى آب گرم بترشح اولى بودى ، و نيز اگر بر سبيل ترشح بودى بايستى بر بالاى اناء ظاهر نشدى چه شان آب صعود نيست ؛ و نيز اگر بترشح بودى بايستى آنچه ظاهر شدى بر ظهر اناء متخلل بيشتر از آن بودى كه بر ظهر اناء متصحف همچو ظرف مسين و آهنين و مشاهد بخلاف اينست .
اگر گويند برودت اناء مقتضى انقلاب هواى مطيف به دو بودى بايستى برودت آن آب باز مقتضى انقلاب هواى ديگر بودى و هلم جرا و حينئذ بايستى جوى آبى روان شدى .
گوئيم جرم اناء بواسطهء صلايت او بدشوارى متكيف بكيفيات غريبه شود أما چون متكيف شود تكيف او قوى باشد و دير بماند چنان كه مشاهده ميكنيم كه بعد از
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٥٣٦