تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
خواهند كه آن را قلعى خوانند . يا غير منطرق و عدم انطراق او يا از غايت لين او باشد همچو زيبق يا از غايت صلابت او همچو ياقوت و اگر آن تركيب ضعيف باشد يا منحل شود برطوبات همچو اجسام ملحى مانند زاج و نوشادر ، يا منحل نشود همچو اجسام دهنى مانند كبريت و زرنيخ ، و اصل اجساد سبعه زيبق است و كبريت ، و اصل زيبق ابيست كه اجزاى ارضى لطيفه كبريتى مخالط او شده باشد مخالطتى بغايت ، و بر آنكه اصل اينها از كبريت و زيبق است برهانى نيست . اما دعواى اصحاب كيميا آنست كه چون زيبق را با كبريت عقد ميكنيم بحسب صفا و كدورت اين هر دو اجساد مذكوره حاصل مىشود ، پس اگر زيبق و كبريت صافى و روشن باشد زيبق بكبريت انطباخى تام يافته باشد و مع ذلك كبريت صافى و روشن باشد نقره متولد گردد . و اگر سرخ باشد و قوت سابقه او لطيف غير محرق بود زر متولد گردد ، و اگر پيش از استكمال نضج برودتى كه عاقد او شود به دو رسد اگر زيبق صافى بود و در كبريت ردائتى باشد خارصينى متولد گردد و اگر در كبريت قوت محرقه باشد نحاس و اگر در هر دو ردائتى باشد اگر زيبق محلل ارضى بود و كبريت محرق آهن تولد كند و اگر با ردائت هر دو ضعيف التركيب باشد اسرب و زيبق و شبه غير اجساد سبعه‌اند و زيبق و شبه را با اجساد سبعه فلزات خوانند ، و هر يكى ازين فلزات تسعه را چون به مقدار واحد بحسب حجم اخذ كنند و بركشند در وزن بيشتر مخالف همديگر باشند و آن اختلاف درين دو بيت معلوم مىشود :
نه فلز مستوى الحجم را چون بركشى * اختلاف وزن دارد هر يكى بىاشتباه
زر لكن زيبق الم اسرب دهن ارزير حل * نقره‌ند آهن يكى مس و شبه مه صفر ماه