تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
است بالفعل و آن قسم متناهى است الا آنست كه او ميگويد مركبست از اجسام صغار كه قابل قسمت نيستند بالفعل اما قابل قسمت‌اند بفرض و وهم . و مذهب قومى از قدماء و نظام آنست كه جسم قابل انقسام است بالفعل إلى غير النهاية ، و حكما اول نفى جزء لا يتجزى كنند و بعد از آن اثبات هيولى و صورت و در نفى جزء وجوه بسيار گفته‌اند و ما از آن جمله بسه وجه اكتفا كنيم . اول آنكه اگر جزء لا يتجزى موجود باشد اگر جزء ديگر مماس او نشود يا اگر شود مماست بالا سر باشد چنان كه متداخل نشوند تركيب صورت نبندد و ذو مقدارى حاصل نشود و اگر مماست لا بالا سر باشد انقسام لازم آيد چه جانبى كه مماس انجزو است غير جانبي باشد كه مماس نباشد . دويم آنكه چون دايره عظيمه از آسيا جزئى قطع كند و دايره صغيره كه نزديكست بقطب اگر جزوى قطع كند يا بيشتر لازم آيد كه مدار صغيره مساوى مدار كبيره باشد يا زايد برو و اين محال است و اگر كمتر قطع كند انقسام جزء لازم آيد . سيم آنكه اگر جزو موجود باشد متناهى بود بالضروره و هر متناهى مشكلست پس او نيز مشكل باشد و حينئذ شكل او اگر كروى نباشد هر جانبى از او مغاير جزو ديگر بود و انقسام لازم آيد ، و اگر كروى باشد چون اجزاى ديگر را با او ضم كنند بناچار ميان ايشان فروج پديد آيد كه در هيچيك از آن جزئى در نگنجد پس انقسام لازم آيد . و دليل ايشان بر آنكه جسم مركبست از هيولى و صورت آنست كه چون روشن شد كه مركب از اجزاى لا يتجزى نيست ثابت شود كه متصل است في نفسه و قابل انقسامات غير متناهى ، و قابل آن انقسامات نشايد كه نفس اتصال بود چه اتصال عند حصول الانقسام منتفى شود و قابل واجبست كه با مقبول بماند ، پس چيزى ديگر بايد كه در جسم باشد كه آن قابل اتصال و انفصال بود ، و آن چيز هيولى است و انفصال به صورت .