تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
و اگر بذات مفارق بود و بس نفس ، و اگر مفارق ماده نباشد يا محل جوهرى ديگر بود يا حال درو و يا مركب از هر دو . اول را كه محلست هيولى خوانند ، و آن اگر مقارن صورتي بود كه مفارقت او با بدنى صحيح باشد آن را هيولاى عناصر و هيولاى كون و فساد و هيولاى مشترك خوانند ، و اگر مقارن صورتى بود كه مفارقت ازو صحيح نباشد هيولاى افلاك . و دوم را كه حال است صورت ، و آن اگر مشترك باشد ميان همه اجسام صورت جسمى خوانند و إلا صورت نوعى . و سيم را كه مركبست جسم ، و آن اولى است يا ثانى أول افلاك و كواكب و ثانى عناصر و آنچه مركب شود ازو . و بحث در هر دو قسم او اگر از جهة طبيعت باشد احكام او ازين قسم بود يعنى از سما و عالم ، و اگر من حيث الشكل بود از قسم هيئات . و مراد بجسم ذو حجمى است متميز و اين معنى نيز در عقل خفائى ندارد ، و بيشتر تعريف او برين وجه كنند كه جوهريست قابل ابعاد ثلاثة كه متقاطع باشند بزواياى قائمه و مراد بابعاد ثلاثه عرض و طول و عمق است ، و بر اين تعريف مناقشات بسيار است . و جسم اگر مؤلف نباشد از اجسام مختلفة الطبايع و جزو محسوس او مساوى كل بود در حد آن را مفرد و بسيط خوانند ، و إلا مركب و غير بسيط همچو آب مثلا پيش حكما متصل است في نفسه چنان كه در حس متصل است و قابل انقسام است بالقوه إلى غير النهاية و او مركبست از دو جوهر يكى هيولى و دويم صورت . و مذهب قومى از قدما و جمهور متكلمان آنست كه او اگر چه متصلست در حس اما قابل انقسامست بالفعل باجزائى كه آن اجزاء بهيچوجه منقسم نشوند نه بحسب كسر و قطع و نه بحسب وهم و فرض و جسم مركبست از آن اجزاء كه هر يكى را از آن جوهر فرد و جزء لا يتجزى خوانند . و مذهب ذيقراطيس نزديكست بدين قول چه پيش او نيز جسم قابل انقسام
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 530 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي