تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
تدريج همچو انتقال جسم از مكانى بمكانى و از كيفيتى بكيفيتى . ليكن معلم اول گفت تعريف حركت بتدريج مناسب نيست زيرا كه تصور تدريج بيزمان نتوان كرد و زمان معروف است به مقدار حركت ، پس اگر تعريف حركت بحصول تدريجى كنند دور لازم آيد لا جرم ازين عدول كرد و گفت : حركت كمال اولست مر چيزى را كه او بالقوه است از آن حيثيت كه او بالقوه است . اما آنكه حركت كمال است بنابر آنكه هر چه حاصل شود مر جسم را بعد از آنكه او را نبوده باشد آن را كمال خوانند و حركت همچنين است . و اما آنكه كمال اولست بنابر آنكه حركت از براى وصولست به مقصد و وصول به مقصد هم كمال است مر او را ليكن چون او مسبوق است به حركت كمال ثانى بود پس حركت كمال اول باشد . و اما آنكه كمال اولست مر چيزى را كه او بالقوه است كه آن متحرك است بنابر آنكه اگر او من جميع الوجوه بالفعل باشد خود حركت صورت نبندد ، و نيز متحرك مادام كه حركت كند چيزى ازو باقى بود و او از آن جهة بالقوه باشد و اما آنكه كمال اولست مر چيزى را كه بالقوه است من حيث هو بالقوه بنابر آنكه حركت كمال جسم نيست من حيث الحقيقة و لا من حيث انه حيوان او غيره بلكه كمال اوست از آن جهة كه او باعتبار آن جهة بالقوه بود . و آنچه او از تعريف حركت بتدريج بواسطه آن عدول كرد برو نيز وارد است زيرا كه تصور اوليت درو بيزمان نتواند بود ، و اگر گويد اول بديهى التصور است خصم را رسد كه گويد تدريج نيز همچنانست . و حركت متصل از مبدء تا منتهى در خارج وجود ندارد بلكه وجود او در ذهن است و بس ، زيرا كه متحرك را دو نسبت است يكى بامكانى كه متوجه آنست ، و ديگرى بامكانى كه تارك آنست ، و چون اين دو نسبت در خيال مرتسم شوند شعور بامرى ممتد از اول مسافت تا آخر آن حاصل شود ، و آنچه موجود است در