تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مذكور نباشد يا جزو متمكن بود چنان كه مذهب بعضى است يا خلا اول محال است زيرا كه جزو منتقل شود بانتقال كل و مكان منتقل بانتقال متمكن نشود ، دويم هم محال است به چند وجه : وجه اول آنكه مكان اگر خلا باشد يا عدمى باشد يا وجودى و قسم اول باطل است زيرا كه خلا قابل زياده و نقصان است چه خلائى كه در فرسخى بود زياده از خلائى بود كه در نيم فرسخ باشد ، و هر چه قابل زياده و نقصان بود عدمى نتواند بود . و قسم دويم هم باطل است زيرا اگر خلا وجودى بودى وقتى كه جسم در مكانى حاصل شود تداخل بعدين لازم آيد ، زيرا كه مكان بعد مجرد باشد و جسم را نيز بعديست پس وقتى كه جسم درو حاصل شود يا هر دو بعد معدوم شوند يا احدى معدوم شود دون ديگرى يا هر دو باقى باشند . و هر دو قسم اول باطل است چه تمكن معدوم در معدوم يا موجود در معدوم يا عكس آن محال است پس بايد كه هر دو باقى مانند و احدى از ديگرى متميز نيست و اين عين تداخلست چه تداخل عبارتست از ملاقات دو چيز بحيثيتى كه امتياز مرتفع شود در وضع و مقدار ، و تداخل بعدين محالست بنابر آنكه اگر تداخل بعدين جايز باشد تداخل ابعاد ثلاثه و اربعه و بيشتر نيز جايز بود و تجويز اين مفضى شود بتجويز تداخل مجموع عالم در حيز خردلى ، و نيز امان از اشخاص برخيزد چه حينئذ جزم نتوان كرد بدان كه اين شخص يكيست يا زياده . و اين دليل ضعيف است بنابر آنكه قبول زياده و نقصان بر تقدير فرض وجود خلا است و فرض وجود در چيزى منافى عدميت او نيست و از عدم احساس ببعدين لا نسلم كه تداخل لازم آيد ، و غايت ما في الباب رفع امتياز حسا لازم آيد و از رفع امتياز حسا امتياز واقع لازم نه آيد . دويم اگر انائيرا كه سرش تنگ باشد و در زير او ثقبه بود تنگ پر آب كنند و سر او را محكم بگيرند آب از ثقبه كه در زير او بود نرود و اگر سرش را