و شقاوت نيز بر اين وجه .
پس بحقيقت سعادت و شقاوت راجع باشد بادراك ملايم و منافى از آن حيثيت كه ملايم و منافىاند پس به جهت و راحت ايشان بواسطه حصول كمالات و وقوف بر مجهولات بود و تألم و كدورت بواسطه فقدان كمال و اشتياق بدان با عدم تمكن از تحصيل آن .
و بعضى ديگر گويند كه نفوس بشرى را چهار مرتبه است :
مرتبهء اولى نفوس كاملهاند در قوت علمى مجرد از رذايل و اخلاق رديه و آنها ارباب سعادت عظمىاند ، و ايشان را بعد از انقطاع تعلق اشتياقى به بدن نماند بلكه ابدا الآبدين در أعلى عليين باشند .
و مرتبهء دويم نفوس كاملهاند در قوت علمى ليكن متخلق باخلاق ذميمه و ملكات رذيله ، و آنها را نيز بعد از مفارقت بدن حاجت بتعلق بدنى ديگر نيست بنا بر حصول كمال مر ايشان را ، أما بسبب سيآت و اخلاق ذميمه معذب شوند چندان كه آن زايل شود و بسعادت عظمى رسند .
مرتبهء سيم نفوس ناقصه در قوت علمى خالى از اخلاق رديه و اينها را بعد از مفارقت بدن هر چند احتياج باشد ببدنى ديگر تا كمال حاصل كنند أما احتمال آن دارد كه متعلق نشود با بدان بنابر آنكه بعقايد باطله و تكليفات ذميمه متصف نگشتند و متعذب و متألم نباشند ، و احتمال دارد كه متعلق شود با بدان از براى تحصيل كمال كه محتاجند بدان .
مرتبهء چهارم نفوس ناقصه در كمال متصف بملكات رديه و اينها را احتمال عذاب مؤبد نباشد و احتمال آن باشد كه بواسطه هيات و ملكات رديه متعلق شوند به بدن حيوان ديگر ، و اين اقوال همه مبنى بر مجرد احتمالند و جزم بهيچيك از اين نشايد ، بلكه در فهم امثال اين معانى تتبع اقوال نفوس قدسى و نصوص كتب سماوى بايد كرد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٥١٧