تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
چه اگر حالى از احوال او موقوف غير بود و ذات او موقوف اين حال لازم آيد كه ذات او متوقف بود بر غير و هر چه ذات او متوقف باشد بر غير ممكن بود و لازم آيد كه واجب واجب نباشد هذا خلف

فصل پنجم [ در آنكه او عالم است بذات خود و بجميع اشياء ]

در آنكه او عالم است بذات خود و بجميع اشياء بخلاف بعضى از حكماى فلاسفه كه ايشان نفى علم كرده‌اند مطلقا بنابر آنكه اگر او تعقل چيزى كند بايد كه داند كه ذات او آن چيز را تعقل كرد لازم آيد كه ذات او نيز متعقل بود ليكن اين محال است زيرا كه تعقل نسبت است ميان عاقل و معقول يا حصول حقيقت معقول در عاقل و هر دو محال‌اند . أما اول بنابر استحالت حصول نسبت ميان چيزى و نفس او چه نسبت واجب است كه مغاير منتسبين بود . و اما دويم بنابر استحالت حصول چيزى در نفس خود و اين دليل با آنكه منقوض است بتعقل ايشان مر نفس خود را هم ضعيف است چه ذات واجب من حيث هى عالمة باعتبار مغاير ذات اوست من حيث هى معلومة و تغاير اعتبار در تحقق نسبت كافيست چه نسبت مقتضى تغاير منتسبين است مطلقا خواه باعتبار و خواه بذات . و دليل بدانكه او عالم است بذات خود آنست كه علم عبارتست از حضور حقيقت مدرك عند مدرك و شك نيست در آنكه حقيقت واجب تعالى و تقدس حاضر بود عنده و از او هرگز غايب نشود ، و هر چه حقيقت او عنده حاضر بود عالم بود بدان . و دليل بر آنكه او عالم است بجميع ما سواى خود از اشياء آنست كه چون معين شد كه عالم است بذات خود و ذات او مبدء تفاصيل همه اشيا است پس او را علم باشد بدانكه او مبدء همه اشيا است ، و علم بدانكه او مبدء جميع اشياء است مقتضى علم او باشد بدان اشياء . و علم بدان اشياء پيش حكما بر وجه كليست اگر كلى باشد و اگر جزئى چه اگر علم او به جزئيات بر سبيل جزئى باشد جهل يا تغير او در آن صفات لازم آيد زيرا كه چون او را علم حاصل شد مثلا بدانكه زيد در خانه است اگر بعد از خروج