باشد بايد كه جزو نيز مطلق باشد و به عكس
و ازين اضافت بعضى در طرفين موافق باشد همچو تماثل و تساوى يا مختلف باختلاف محدود همچو نصفيت و ضعفيت يا غير محدود همچو زياده و نقصان
و اتصاف احد المضافين باضافت كاه بود كه محتاج بود بصفت حقيقى در جانبين باتحاد نسبت و اين ظاهر است ، و باختلاف همچو عاشق و معشوق كه در عاشق هيأتيست دراكه كه بدانصفت عاشق شد و در معشوق هياتى مدركه كه او بدان معشوق او شد
و گاه در احد الجانبين همچو عالم و معلوم كه در عالم صفتى است حقيقى كه بدان عالم شد و آن صفت علم است بخلاف معلوم كه احتياج ندارد بدان صفت و گاه باشد كه احتياج نداشته باشد بدان در جانبين همچو يمين و شمال چه هيچ صفتى نيست حقيقى كه بدان احدى يمين باشد و ديگر شمال .
و اضافت عارض جوهر شود همچو آب ، و عارض اين همچو اعلى ، و عارض مضاف همچو اقرب ، و عارض ملك همچو اكسى ، و عارض فعل همچو اقطع ، و عارض انفعال همچو اشد تقطعا
و اضافات در شخصيت و نوعيت و جنسيت و تضاد تابع معروضات خودند ، و از افراد اضافت يكى تقدم است و آن پنج قسمست تقدم زمانى همچو تقدم اب بر ابن و تقدم بالذات و العلية هم چو تقدم علة بر معلول ، و تقدم بالطبع همچو تقدم واحد بر اثنين ، و تقدم رتبى همچو تقدم امام بر ماموم ، و تقدم بالشرف همچو تقدم معلم بر متعلم .
و در مقوله ملك و ان يفعل و ان ينفعل بحثى زياده از آنچه در تعريفات هر يك اشاره كرده شد نيست لاجرم به همان اكتفا نموديم .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 492
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٩٢