تركيبى كه با معلول واقعشود همچو در رازق و خالق كه اسم فاعلند باعتبار مخلوق و مرزوق يا با چيزى كه نه علت باشد و نه معلول .
و حينئذ آن اجزاء همه حقيقى باشند يا همه اضافى يا ممتزج و اول يا متشابه باشند همچو آحاد و عشره يا مختلف معقول همچو هيولى و صورت يا محسوس هم چو لون و شكل در خلقت كه مركب است و آن هر دو محسوسند و دويم هم چو اجزاى اقرب كه قرب است با زيادتى قرب و سيم هم چو در اجزاى سرير كه بعضى حقيقىاند و بعضى اضافى .
و ماهيت اگر از آن جمله بود كه تحقق او به مجرد اعتبار عقل باشد آن را ماهيت اعتبارى خوانند ، و اگر در نفس خود بىاعتبار معتبر آن را تحققى باشد آن را ماهيت محصله و حقيقى خوانند ، و اجزاء هر دو ماهيت كه در بعض وجوه متفق باشند و در بعضى مختلف بناچار ما به الاتفاق غير ما به الاختلاف بود و اول را جنس خوانند و دويم را فصل
و زعم شيخ ابو على سينا آنست كه واجب است كه فصل علة وجود جنس باشد كه اگر او علت نباشد يا جنس علة وجود او بود و اين محال است چه اگر چنين بودي بايستى هر جا كه جنس محقق گشتى آن را فصل متحقق بودى پس بايستى هر جا كه حيوان متحقق شدى انسان متحقق بودى و ميدانيم كه نه چنين است ، يا هيچيك علة وجود ديگري نباشند و اينهم محال است چه استغناي هر يكى از ديگري لازم آيد و حينئذ تركيب ممتنع باشد .
و اين ضعيف است زيرا كه اگر مراد به علت ما يحتاج اليه شىء است فى الجمله گوئيم جنس علت وجود اوست و حينئذ از وجود او وجود فصل لازم نيايد ، و اگر مراد به علت علت تامه است گوئيم هيچيك علت وجود ديگرى نيست و حينئذ استغنا لازم نيايد و در ماهيت مركبه ناچار است كه بعضى اجزا را ببعضى ديگر احتياج بود و الا تركيب ممتنع باشد چه اگر سنگى را در جنب چوبى نهند از ايشان حقيقتى واحد حاصل نشود و اين معنى مستغنى از برهانست .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٧٣