تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
و اگر كسى گويد كه اين سخن منتقض است بعشره كه هيچيك را از افراد او به ديگرى احتياج نيست و همچنين در معجون كه هيچيك از افراد او بديگري احتياج ندارد . و جواب آنست كه هيأت اجتماعى در هر دو محتاجست به باقى و هر دو ماهيت كه مشترك باشند در بعضى از ذاتيات چون مختلف باشند در لوازم دليل بود بر آنكه هر يك از آن مركب است ، زيرا كه استناد لازم خاص بأمر مشترك محال بود . و اما اشتراك مختلفات در سلوب يا اختلاف متعلقات در آن موجب تركيب نيست أما اول بنابر آنكه هر دو بسيط كه فرض كنند مشتركند در سلب ما عداى ايشان از هر دو ، أما دويم بنا بر آنكه بسيط مشارك مركب است كه مركب باشد ازو و غير او در طبيعت بسيط و مخالف اوست در سلب جزوى ديگر ازو با عدم تركيب در بسيط .

فصل سيم [ در تعين ]

در تعين ، بدانكه ماهيت نوعى همچو انسان مثلا من حيث هى مانع شركت نيست و شخصى ازو همچو زيد مثلا مانع شركت است زيرا كه حمل او بر كثيرين ممتنع است پس معلوم مىشود كه در شخص امرى زايد بر آن ماهيت هست كه به واسطه او حكم او مخالف آن ماهيت باشد و آن امر را تشخص و تعين خوانند و او صفتى است كه موجود به دو از ما عدا ممتاز شود در خارج و در ذهن . و او بر وجود نيز زايد است به واسطهء آنكه متاخر است طبعا از وجود زيرا كه چيزى تا موجود نشود در خارج يا در ذهن تصور او مانع از وقوع شركت نتواند بود . و خلاف است در آنكه تعين در خارج ثابت است يا در ذهن ، بيشتر حكما برآنند كه او در خارج ثابت است زيرا كه او جزو شخص است و شخص در خارج موجود و جزو موجود در خارج موجود باشد در خارج .