تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
و اين ضعيف است چه اگر مراد به شخص موجود در خارج معروض تعين است تنها لا نسلم كه تعين جزء اوست و وجود او مستلزم وجود تعين است ، چه از وجود معروض وجود عارض لازم نيايد و اگر مراد شخص موجود است با تعين يعنى مجموع مركب از هر دو لا نسلم كه او بدين معنى موجود است در خارج . و بعضى گفتند تعين امر وجودى نيست زيرا كه اگر امر وجودى بودى زايد بر ماهيت بايد كه پيش از انضمام او بماهيت موجود باشد ، و إلا انضمام موجود به معدوم لازم آيد ، پس وجود ماهيت پيش از لحوق تعين به دو اگر اقتضاى تعين ديگر كند نقل كلام كنيم به آن تعين و تسلسل لازم آيد ، و اگر نكند مطلوب حاصل شود زيرا كه مطلوب تحقق وجود ماهيت است بىوجود تعين . و اينضعيف است چه وجود ماهيت در خارج بىتعين محال است پس وجود ماهيت و تعين با هم باشند و حينئذ آن ترديد مذكور تمام نشود . و حق آنست كه تعين امرى است اعتبارى ثابت در ذهن چه اگر در خارج موجود باشد بناچار شخصى بايد كه او را ماهيت نوعى بود و حينئذ تعين او زايد باشد برو ، و تسلسل در امور موجودهء مترتبه لازم آيد . و آنچه گويند لا نسلم كه اگر تعين در خارج موجود بود لازم آيد كه او را تعينى ديگر باشد ، چرا نشايد كه تعين عين ماهيت او بود تحقيقى ندارد ؛ زيرا كه چون تعين را امرى موجود در خارج فرض كنند و هر موجودى را ناچار از تعينى بناچار او را نيز تعينى ثابت در خارج بود . و مقتضاى تعين شايد كه نفس ماهيت بود و شايد كه غير او بود اگر ماهيت لذاتها مقتضى تعين بود نوع آن ماهيت در شخص منحصر شود چه اگر افراد او متعدد شود هر فردى را تعينى باشد غير تعين آنديگر پس آن ماهيت مقتضى تعينات مختلفه باشد و اين محال است زيرا كه مخالفت لوازم طبيعت واحده ممتنع است . و اگر ماهيت اقتضاي تعين نكند بناچار او را علتى بايد و آن علت نشايد كه
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 475 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي